290
امارت حسن بن قتاده و نفوذ عباسيان[617-619]
بدين ترتيب حسن به امارت رسيد،مردى بسيار تند كه هيچ تسامحى در كارش نداشت.او براى عباسيان و ايوبيان دعا مىكرد.
به رغم آن كه حسن فردى تند و شديد بود،اما نفوذ عباسيان از طريق همان پرداختهايى كه از زمان جعفر ثائر آغاز شده بود،توسعه مىيافت.وى هميشه اين مرسوم را دريافت مىكرد تا آن كه يك بار قافلۀ عراق به رياست يكى از بردگان خليفه الناصر لدين الله به نام اقباش به مكه مىآمد و مرسوم ولايت را به اسم حسن مىآورد.
حسن دريافت كه برادرش راجح با اقباش در ارتباط بوده،از او خواسته است وى را به امارت بردارد،در عوض او مالى هم به وى و به خليفه خواهد بخشيد! به دنبال آن،حسن راههاى ورودى مكه را بست و مانع از آمدن حجاج عراقى شد.اقباش در نزديكى ورودى مكه با او درگير شد.چيزى نگذشت كه اقباش از سپاه خود جدا شده بر جبل حبشى در كنار ديوار شهر 1بالا رفت در حالى كه مركز استقرارش را استوار مىديد و كاملاً اعتماد به نفس داشت.بسا خواسته بود تا از اين طريق گفتگو كند؛اما سپاه حسن او را محاصره كرده،به قتل رساندند.آنان سر وى را روى نيزه گذاشته و نزديك دار العباس در مسعى نصب كردند.بدين ترتيب سپاه عراق شكست خورده،ياران حسن،حُجّاج را محاصره و شروع به غارت اموالشان كردند كه حسن از اين كار بازشان داشت. 2
بدين ترتيب بعد از آن دشوارىها و كشتن عمو و پدر كار امارت حسن استوار شد.
چيزى نگذشت كه حسن از خليفۀ عباسى هم عذرخواهى كرد و خليفه عذرش را پذيرفت.
حسن اديب و شاعر بوده و شعرش تجلى روحيۀ بىباكانه وحادثه جوى اوست.از اشعارش اين است: