255چنين جايى هيزم خواهد بود. 1
شكر به فاطميان دعوت مىكرد و طى سالها،حجاج عراقى را از آمدن به حج منع كرد،چرا كه با عباسيان ميانهاى نداشت.منع از آمدن به حج به خاطر مشكل شورشيان باديهنشين هم بود،وضعيتى كه در زمان پدرش نيز وجود داشت.
بردۀ شكر
با درگذشت شكر در سال 453 و به دليل اين كه از او فرزندى نماند،بردۀ او كه نامش را نياوردهاند، 2به حكومت مكه رسيد. 3شايد اين مسأله كه يك برده امارت مكه را بر عهده گرفت امر شگفتى به نظر آيد،در حالى كه شمار فراوانى از بزرگان علوى و اشراف و شخصيتهاى برجستهاى از مردمان مكه و مجاوران در آنجا بودند.اما از رخدادهاى نقل شده چنين به دست مىآيد كه اشراف گرفتار چند دستگى بودند.اعيان مكه هم به همان طبقۀ خود متمايل بودند.مهاجران و برجستگان از آنان نيز يا از موضع آنان پيروى مىكردند يا آن كه از آنان رويگردان بودند و جدا مىشدند.اين چند دستگى،ميدان عمل را تنگ مىساخت و بسا بردۀ شكر با استفاده از توان سرور خود و نفوذش ميان آنان،توانسته بود از فرصت استفاده كرده،بر تخت حكومت تكيه زند.
طبقۀ دوم از اشراف«سليمانىها»
حكومت اين برده چندان به طول نينجاميد،زيرا سليمانىها كه طبقۀ دوم از اشراف بودند، 4پس از مدت كوتاهى،زمام امور را به دست گرفتند.اين بعد از آن بود كه آن برده