251از زير سلطۀ آل مهنا بيرون آورد و به محدودۀ حكمرانى خود افزود. 1
شيخ عبدالله غازى 2روايت غريب و شگفتى نقل مىكند كه خلاصۀ آن اين است كه حاكم فاطمى در مصر از ابوالفتوح خواست تا مدينه را به اشغال خود درآورد و جسد پيامبر صلى الله عليه و آله را از آنجا به مصر منتقل كند.او نيز دستور وى را اطاعت كرد.مردم مدينه پس از اشغال شهرشان در اطراف او جمع شده،قارى آنان اين آيه را خواند:
أَ لاٰ تُقٰاتِلُونَ قَوْماً نَكَثُوا أَيْمٰانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْرٰاجِ الرَّسُولِ (سورۀ توبه،آيۀ 13) تا آخر آيه.ابوالفتوح دريافت كه انجام آن كار محال است و تصميمش را عوض كرد.
من مطلبى كه اين روايت را تأييد كند،به دست نياوردم.اما براى غريب بودن آن همين بس كه مورّخانى چون فاسى،ابنظهيره،و دحلان كه مهمترين كسانى هستند كه بعد از ازرقى در بارۀ مكه تاريخ نوشتهاند،اين روايت را نقل نكردهاند. 3
فاسى به اين مطلب اشاره دارد كه استيلاى ابوالفتوح بر مدينه به دليل آن بود كه حاكم دريافت كه در آنجا از دعاى براى فاطميان منع شده است. 4
خلافت ابوالفتوح
اندكى نگذشت كه ميان او و فاطميان اختلاف پيش آمد،چرا كه حاكم فاطمى، سندى براى وى فرستاد كه در آن از صحابه عيبجويى شده بود.
حاكم فاطمى دستور داده بود تا خطيب،آن سند را روى منبر بخواند.اين مطلب بر ابوالفتوح گران آمده،در موسم حج آن را برملا كرد.وى از حجاج و عربهاى حوالى مكه از قبيلۀ هذيل و ديگران دعوت به عمل آورد،آنگاه همه در مسجد اجتماع كرده،