252خواستند منبر را بر صاحبش بشكنند.و اين روز بزرگى بود كه به عصيان و سركشى ابوالفتوح انجاميد. 1
ابوالقاسم بنالمغربى وزير فاطميان هماز ستم حاكم بامر اللّٰه فاطمى از مصر گريخت و به ابوالفتوح پناه برد و او را به ضدّيت با فاطميان برانگيخته از او خواست عنوان خلافت رااز آنان بگيرد وبه خود اختصاص دهد وبراى او فتوا دادكه مىتوانداموال نفيس موجود در كعبه را بردارد.ابوالفتوح خود را خليفه ناميده،شروع به گرفتن بيعت از دوستداران خود در مكه و مدينه كرد.سپس دعوت به امر به معروف و نهى از منكر را آغاز كرد.
كمكم محدودۀ كارش را توسعه داد،به طورى كه بنوسليم،بنوهلال،بنوعوف،و بنوعامر با او بيعت كردند.اندكى نگذشت كه وى با سپاهى بزرگ قصد شام كرد.در راه، از هر ناحيه كه مىگذشت بيعت كنندگان تازهاى بر او وارد مىشدند تا آن كه به منازل آل جرّاح در رمله رسيد.آنان هم با او بيعت كردند و در مناطق خود و بسيارى از بلاد شام به نام او خطبه خواندند. 2
كنارهگيرى از خلافت
خبر اين امر به مصر رسيده،آشوبى برپا كرد.حاكم فاطمى دانست كه پيامد اين اقدام بسيار وخيم خواهد بود.وى به طور پنهانى با امير طىّ در منطقۀ رمله كه نامش حسان ابن مفرّج جرّاح بود كنار آمده،او را به خود جذب كرد و از او قول گرفت تا دست از حمايت ابوالفتوح بردارد.
ابوالفتوح از اين مسأله با خبر گشت و دانست كه عقب كشيدن آلجراح از حمايت او مىتواند موقعيت وى را به خطر اندازد.همان جا ايستاده به تأمل نشست.اين در حالى بود كه از مكه نيز خبر رسيد كه برخى از آل سليمان 3فرصت غيبت او را از مكه مغتنم