183بيعت نزد او فرستادند و خواستند با كمك مالى و مصالحه مسأله را فيصله دهند.زمانى كه در اين كار توفيقى به دست نياوردند،او را رها كرده و به دنبال استوار كردن پايههاى دولت خود در حجاز برآمدند تا وقتى كه توانستند امارت مكه و مدينه را به طور كامل در اختيار گرفته،ريشۀ امويان را بخشكانند.اين در حالى بود كه از گروهى از ياران نفس زكيه كه از بيعت امتناع كرده و گريخته بودند،غافل گشتند.آنان همچنين مجرمان سياسى را از زندان امويان رها كردند.يكى از آنان سديف بن ميمون،شاعر مكه بود كه بر سفاح وارد شد.در آن لحظه سليمان بن هشام بن عبدالملك نزد سفاح بود.خليفه او را مورد تفقد قرار داد و وى گفت:
رجالى كه نزد تو هستند،فريبت ندهند كه زير اين دندهها بيمارى پنهان شده است.
شمشير را ميانشان بگذار و تازيانه را چندان بالا ببر كه روى اين زمين يك اموى برجاى نماند. 1
عمال عباسيان درمكه
زمانى كه سفاح به قدرت رسيد،در همان سال 132،مكه را در اختيار عمويش داود ابن على بن عبدالله قرار داد.اندكى بعد مدينه و يمن و يمامه را هم به آن ضميمه كرد.
داود به محكم كردن پايههاى دولت عباسى پرداخت و دستور داد تا برخى از آثار اموى در مكه را از ميان ببرند.از آن جمله مخزن آبى بود كه خالد بن عبدالله قسرى ميان زمزم و مقام ساخته بود،و نيز بركهاى كه مردم در نزديكى باب الصفا از آن وضو مىگرفتند.
سپس آب اين بركه را به بركۀ ديگرى كه در سمت ديگرى در نزديك مسجد بود،منتقل كردند.
اندكى بعد،سفاح،داود را عزل كرده،دايىاش زياد بن عبدالله حارثى را حاكم مكه،مدينه و يمن كرد.وى تا سال 136 بر اين مناطق حكومت كرد.در اين سال عزل شد و به جاى او عباس بن عبدالله بن معبد بن عباس روى كار آمد كه تا مرگ سفاح در آنجا