181باشند،اما بايد توجه داشت كه وقتى احساسات عمومى برانگيخته شد مردم،به فلسفهبافىها و توجيهاتى مانند آنچه من گفتم،اعتماد نمىكنند.
از آنچه گذشت،مىتوان چنين نتيجه گرفت كه عوامل مؤثر در سقوط امويان، متعدد بود و دولت اموى به ناچار مىبايست به نقطۀ پايان خود مىرسيد.بنابراين نبايد از فرصتجويى دشمنان براى دست زدن به اقدام عليه آنان شگفت زده شد.
علويان و خلافت
مهمترين دشمن امويان،جماعت علويان بودند كه هيچ گاه از آنچه آن را حق غصب شدۀ خود در خلافت مىناميدند،غافل نشدند.آنان هرگز خون ريخته شدۀ امام حسين عليه السلام را فراموش نكردند.اين جماعت شاهد مهربانى مسلمانان نسبت به خود بودند، و مىديدند كه چهرههاى برجسته و شاخص موضع مخالفت نسبت به امويان داشتند؛همه اينها آنان را در موضعشان تشجيع مىكرد.چنان كه حمايت شيعيانشان در عراق بر يقين آنان مىافزود.علويان در طول خلافت اموى،هر گاه كه فرصتى پيش مىآمد جلساتى داشتند و به طور پنهانى امامت خود را به امام ديگرى از خود واگذار كردند و وقتى او در مىگذشت،ديگرى را به جاى او مىگماشتند.در سال 96 سليمان بن عبدالملك بر بخشى از اسرار آنان واقف گرديد.وى بر ضد امام آنان كه در آن وقت ابوهاشم بن محمد بن حنفيه بود توطئه كرده او را مسموم كرد.زمانى كه ابوهاشم مرگش را نزديك ديد،در كنارش محمد بن على بن عبدالله بن عباس ديد.بسا او را به خاطر اطمينانش،اهل ديده، حق خود در خلافت را به او واگذار كرد. 1
خلافت عباسيان
بدين ترتيب اين حق از اولاد على به عموزادگان آنان از اولاد عباس منتقل گرديد.
عباسى ياد شده در حوالى سال يك صد هجرى به كار انتشار دعوت در خراسان پرداخت