138پردۀ كعبه رسيد و با توسعۀ آن برخى از چوبها و سقف كعبه در آتش سوخت. 1اين روايت در مقابل روايات تند ديگر نزديكتر به واقع مىنمايد.
نجات يافتن ابن زبير
نبرد همچنان ادامه داشت تا آن كه خبر مرگ يزيد به مكه رسيد.در اين وقت سپاه شام سست شد و حصين بن نمير هم دريافت كه از اين پس ادامۀ جنگ بىهدف است.به همين دليل با ابن زبير به گفتگو نشست و گفت:اين مرد-يعنى يزيد-مرده است و تو سزاوارترين مردم به حكومت هستى.بيا با من به شام برويم؛در آنجا حتى دو نفر بر تو اختلاف نخواهند نكرد.
ابن زبير اين را يك خدعه خواند و به شدت رد كرد.ابن نمير هم از او روىگردان شد.در نقلى آمده است كه ابن زبير از كار خويش پشيمان شد و كسى را در پى ابن نمير فرستاد تا به او پيغام دهد:به شام نمىآيم،اما از هر كسى توانستى براى من بيعت بگير.
نويسنده تاريخ سياسى اسلام مىافزايد:ابن زبير تحت تأثير افكار قومى بود،يعنى تمايل داشت تا سيادت به حجاز باز گردد،همان طور كه در روزگار رسول صلى الله عليه و آله و خلفاى سهگانه چنين بود،به همين جهت حاضر به ترك حجاز نشد.نويسندۀ همان كتاب در بارۀ دولت عربى مىنويسد:باقى ماندن ابن زبير در مكه عامل مهم ضعف او بود،زيرا جنگ در آنجا روا نبود و اگر جنگ مىشد جسارت به حرمت كعبه بود.
من متأثر بودن ابن زبير را از افكار قومى بعيد نمىدانم.او در مقايسۀ با معاصران خود به شدّت روى اين مسأله حساسيت داشت،اما به عقيدۀ من اين مطلب نبايد مانع از رفتن او به شام براى گرفتن بيعت مىشد.وى مىتوانست پس از رو به راه شدن اوضاع و استقرار حكومتش به حجاز برگردد.بنابراين بايد براى نرفتن وى عامل ديگرى را جستجو كرد كه همان ترس از خدعه بود كه روايات گذشته هم به آن اشاره دارد.براى كسى مانند حصين بن نمير هم چنين خدعهاى بعيد نمىنمود.او مىتوانست با اين فريب