136
نخاوله 1
آنچه در اين مقطع انسان منصف را آزار مىدهد،مطلبى است كه برخى از مورّخان نوشته،گفتهاند كه نخاوله كه شيعيان فعلى ساكن مدينه هستند،از نسل همين اباحىها در مدينه هستند.اين نظرى است كه آشكارا تعصّب در آن،خانه كرده است.نسل آنان چه ارتباطى با تشيع دارد؟اگر آنچنان كه مىگويند اهالى مدينه فرزندان متولد شده از اين اباحىها را در ناحيهاى از مدينه گذاشتند،چرا اين نسل از اين نام و نشان شرمنده نشده، در بلاد متفرق نگشتند؟گريز آنان از اين ديار،معقولتر مىنمايد تا آن كه در گوشهاى از مدينه بمانند و تا به امروز پابرجا باشند.
واقعيت آن است كه برخى از مورّخان،برابر روايات نقل شده،عقل خود را به كنار مىگذارند.برخى ديگر اسير گرايشهاى مذهبى و باورهاى خويش هستند و بيش از آن كه براى حقيقت و تاريخ به ثبت وقايع بپردازند،اسير شهوات و خواستههاى نفسانى خود هستند.
آنچه اسباب تأسف است اين كه برخى از مردم مدينه،تا به امروز متأثر از اين قبيل اخبار هستند و به برادران نخاولهاى خود چنين نظرى دارند.سنى نبودن نخاوله هم تأكيدى بر اين نگاه و نظر آنان شده است.اما واقعيت آن است كه نخاوله 2بخشى از شيعيانى هستند كه در جهان اسلام زندگى مىكنند و تشيع هم پديدۀ شگفتى در سرزمينهاى عربى نيست و تاريخ در تمام ادوار خود و در ميان بسيارى از خاندانها و تودهها،با آن آشنا بوده است.برخورد تند مردم با نخاوله نشأت گرفته از سياست عثمانىهاست كه به دلايل سياسى با تشيع درگير بودند.فاصلۀ ميان نخاوله و اجماع و اتحاد امت جز اين نيست كه مسلمانان به آنان توجه كرده و در قانع كردن آنان بكوشند تا