122اقطاعات زيادى در زمينهاى طائف يافت شد كه بيشتر آنها متعلق به قريش بود.بسيارى از قريش براى مراقبت از غَلاّت آنجا به طائف منتقل شدند،به طورى كه تا به امروز بسيارى از تيرههاى قريش در آن نواحى زندگى مىكنند.
در اين وقت مكه به دليل سكونت كسانى كه به آنجا مهاجرت مىكردند،از موالى ايرانى و رومى شور تازهاى به دست آورد.بسيارى از ساكنان شهر هم كه در زمان شيخين براى فتوحات رفته بودند،به مكه بازگشتند،برخى با غنائم،و برخى با دانشى كه كسب كرده بودند.در اين وقت مكه سرشار از مجالس علمى و بازارهايى پر از كالاهاى ثروتمندان بود.مكه آنچنان كه ديگر شهرهاى اسلامى در فتنۀ عثمان وارد شدند، مداخلهاى در اين امر نكرد.البته كسانى از مهاجرانِ اين شهر به مدينه،به حكم آن كه در مدينه بودند و درگير در سياستهاى بالاى حكومتى،در آن ماجرا درگير شدند.
ما نيازى به شرح دلايل اين امر نداريم،چرا كه پيش از اين هم اشاره شد كه مكه به دليل همجوارى با مدينه و بهرهمندى از ارتباط خاندانهاى مهاجران مقيم آنجا كه با روابط خاص خود از مواهب حكومت عثمان بهرهمند بودند، زمينهاى براى فتنه و شورش نداشت.زمانى هم كه عايشه نداى شورش داد،از مكيان، جز اندكى به او نپيوستند.آنها هم اغلب از امويان و پيروان آنان و برخى كسان ديگر بودند كه درگير در سياست،آن هم در سطح بالا بودند.و البته اينان نماد رأى عمومى مردم نبودند.
همان طور كه مكه،با واليان عثمان در طول خلافتش در فعاليتهاى عمرانى همراهى داشتند،از واليان امام على عليه السلام هم رضايت داشته و به آنان علاقمند بود.
زمانى كه قثم بن عباس تلاش كرد تا با رفاهگرايى نشأت گرفته از انباشته شدن ثروت پيشگفته مبارزه كند،نزديك بود كه مردم رام او گردند و به دعوتش پاسخ گويند.من يقين دارم،اگر حكومت قثم بر مكه ادامه يافته بود،مكۀ ثروتمند،روى مرزهاى مباح باقى مىماند و هرگز رفاهطلبى آن چندان طغيان نمىكرد كه ما گونههاى مختلف آن را در دورۀ بعد به روشنى مىبينم،به خصوص در دوران اموى كه شرح آن را به دست خواهيم داد.