112
به عقيدۀ من كار عثمان چندان شگفت نبود. 1او فردى بخشنده و نرمخو بود و با مشاورانش به مسالمت رفتار مىكرد و هيچ كارى را بدون مشورت آنان انجام نمىداد.
خلافت او پس از خلافت عمر بود.عمر مردى ترسناك،قدرتمند و استوار بود كه قريش از او حساب مىبردند و سركشان از او در هراس بودند و نزديكان از وى در خوف بودند.
زمانى كه سماحت و نرمى،جاى اين قبيل رفتارهاى جبارانه را گرفت،به ناچار واكنشى ايجاد كرد كه منتهى به حادثۀ قتل عثمان شد.روشن است كه اين قبيل واكنش ابتدا در ميان گروه محدودى آغاز مىشود،اما چيزى نمىگذرد كه دايرۀ آن گسترده مىشود و مخالفان در انتقاد از خليفه زبان گشوده و با پيروان او در مىافتند.اعتراض آنان بر يارانش،و نيز اعتراض به نفوذ امويان در دربارش و سپردن كارها به آنان 2و تسلّط بذل و بخششهاى سخاوتمندانه از بيتالمال از جمله اين انتقادها بود.به طورى كه امام على عليه السلام نزد وى رفت و به او گفت: اى عثمان! بهترين بندۀ خداوند نزد او،امام عادل است و بدترين مردم نزد خداوند امام ستمگر است.من از سطوت و نقمت الهى تو را برحذر مىدارم كه عذاب او شديد و دردناك است. 3
برخى از فرماندهان سپاه در شهرها كه از برجستگان قريش بودند،اعتراضشان به عثمان اين بود كه او بدون مشورت آنان خلافت را در دست گرفته است. 4
هرچه زمان مىگذشت بر دامنۀ اين مخالفت ها افزوده مىشد،تا آن كه دامنۀ آن به شهرها رسيد و قيل و قال،فزونى يافت.در اين وقت مجالسى براى بحث در اين باره و متحد كردن ديدگاهها و تلاشها بر پا شد.