96منزل،«حاجى جعفر»را هم برداشته، به«قرنالمنازل»روانه شديم.
قرن المنازل
اول از وادى«منا»گذشته و يك ساعت به ظهر به آخر وادى«عرفات»رسيديم، چند خانه و قهوهخانه بود، پياده شديم، اول ورود با اينكه از ما حق بخشش در راه، مكارى گرفته بود، آمد كه پول براى«حشيش»بده، يعنى علف مال.
گفتم علف با خود شماست، گفت خير! حق حشيش بده، دو سه قران دادم، ناهار خورديم و نماز خوانده سوار شديم، در كمال سرعت و عجله همه راه مىتاختيم و به محض اين كه صداى خود را بلند مىكرد، مالها سرعت مىكردند و اگر او صدا نمىزد، [ اگر] هزار چوب مىزدم، ابداً در حركت خود تغييرى نمىداد، چند نفر«هندى»و چندنفر«سلطان آبادى»و سه چهار نفر هم از خود«اهالى مكه»براى محرم شدن آمده بودند.
دعاى كميل
در بين راه«شيخ واقف»نامى حنفى مذهب، كه فصيح صحبت مىكرد، با هم صحبت كرديم، به حقير گفت:
من چندى قبل با يك نفر شيعى آشنا شدم، دعايى عاليةالمضامين مىخواند، خوشم آمد، از او كتابش را گرفتهام، شما مىدانيد دعا از كيست؟
گفتم: از فقرات آن در خاطر دارى؟ يك فقره خواند، دعاى كميل بود. گفتم: دعا از «حضرت اميرالمؤمنين على ابن ابيطالب عليه السلام»است، راوى«كميل بن زياد»، قدرى از دعاى «ابوحمزه»براى او خواندم، تعجب كرد و خيلى پسنديد و از حقير خواهش نسخه آن را كرد، قدرى هم از جواز لعن«معاويه»و از مذهب صحبت كرديم،«معاويه»را تجويز لعن نمىكرد، اما«يزيد»را خيلى لعن كرد. حقير هم قدرى تقيه، و قدرى هم نرم نرم با او صحبت كردم، بعد از يك ساعت و نيم رسيديم به چند خانه ديگر، كه چاه آبى داشت، او را«شداد»مىگفتند، به قدر نيم ساعت توقف كرد، محض [ اين كه] پول حشيش بگيرد. و كرايه منزل در«عرفات»براى هر نفرى دو قروش، و در اينجا يك قروش كرايه منزل گرفتند، بعضى از«هندىها»سوار شده مىخواستند ندهند و بروند، پيرمردى كه او را