95ساعت پنج به منزل آمديم، و لباس خود را پوشيدم، و شام و چايى صاحبخانه تهيه كرده بود، قدرى خورده و شكر خدا را كرده و خوابيدم، در كمال خوشحالى و سرور كه چنين شبى در عمر كم ديده بودم، ولى چه فايده كه فردا بعد از ظهر،«بىبى»اهل منزل خاطرش آمد، كه وضو براى«طواف»واجب نگرفته و به همان غسل اكتفا كرده است، تقصيرات زيادى هم واقع شده است، ديگر معلوم است كه چه حالتى براى انسان دست مىدهد، كتاب فقهى هم همراه ندارم، مگر مناسك، او هم متعرض نيست.
مشكل فقهى
در ميان حاج جستجو كرده، كتاب«نخبه»و«مجمعالمسائل»پيدا كردم، او هم اين مسأله را نداشت، كسى هم كه اين فرع را در خاطر داشته باشد، در ميان پيدا نشد، خداوندا چه كنم؟ بالاخره دو مرتبه وضو گرفته، رفت«طواف»و«سعى»را به جا آورد، و قرار دادم، احتياطا سفر«قرنالمنازل»كرده، دوباره محرم شديم، حقير هم غنيمت دانستم، چون دفعه اول در«طواف»و«سعى»آن طورى كه دل آدم مىخواهد نمىشود، و همچنين احرام را هم از دريا بسته بودم، مصمم رفتن به«قرن المنازل»شدم.
«مكه معظمه»با اينكه وادى غير ذىزرع است، به خواست خداوند همه چيز خوب در او پيدا مىشود، در اين موسم هندوانه و بادنجان، تماته، 1 سبزى همه رقم، انار، نارنج، ليمو، پرتقال، به خصوص نارنج آن كه خيلى پر آب و خوب بود، ده دوازده عدد يك قران مىدادند، روغن خيلى اعلايى دو تومان به حساب من«ايران»، برنجى دارد مثل برنج عنبر بود، منى سه قران و نيم، برنج بدى هم دارد مىگويند ارزانتر است، گوشت خيلى لذيذى دارد، چندان چاق نيست، اما خيلى لذيذ است و لكن در مزاج حقير پيچ و اسهال مىآورد، هلهاى خيلى درشت و تماشايى دارد، سه چهار روز استراحت كرده، روز شنبه بيست و نهم سر آفتاب، دو الاغ سوارى و يك قاطر سوارى به چهار ليره كرايه كرده، خود و اهل