66مىكردند، چراغ منحصر بود به چراغهاى شاه نشين، پردۀ دوم، شكل و تقليد«خان افغانى»بود، كه كه نامش [ را] مىكشيد و با همان«ملاى بخارائى»منازعه مىكرد، و «افغان»گنكى ديگر هم ثالث آنها بود، وقتى كه او صحبت مىكرد، خيلى اهل مجلس خنده مىكردند، سيبى بر سر چوبى داشت و دندان مىزد و مىخورد، در اين فقره خيلى خنده مىشد، ما«خراسانىها»سيب را هميشه اين قسم مىخوريم، و خنده هم نمىشود.
در اين بينها يك دفعه پانزده شانزده دخترها، كه همه البسه مختلفه در بر داشتند مىآمدند و بازى مىكردند، ليكن صورتهاى همه اهل بازى از مقوا بود كه بر روى صورت خود گذاشته بودند، خيلى آدم باشعورى مىخواست كه تميز بدهد، چهار پرده بالا رفت، سه ساعت طول كشيد، ساعت دوازده بازى تمام شده، مراجعت به منزل كرده خوابيدم. تفصيل بازى را نمىشود نوشت، بازى بازى مقلدى بود، زن و مرد در ميان هم نشسته بودند، روز پيش كه وارد شديم، بچههاى زياد، كاغذ يك ورقى روزنامه در دست و در ميان كوچه و بازار فرياد مىكردند، كه تلگراف از«پرت ارتور»است، حقير كه نمىتوانستم بخوانم، از كسى كه مىدانست پرسيدم، گفت خبر رسيده است سه روز پيش «پرت آرتور»را«ژاپن»به كلى گرفته است، شب هوا خيلى سرد بود، از صبح تا به عصر نيم ذرع برف باريده بود، اما در شب، تمام را جمع و جاروب كرده بودند و صبح با ارّابه به دريا مىريختند، ساعتى بزرگ، داراى چهار صفحه بزرگ در بالاى منارۀ بلند در كنار دريا نصب كرده بودند، مجسمهاى هم در ميان ميدانى ديدم، اما چون شب بود، نتوانستم دقت كنم كه شكل كيست و چه قسم است.
حركت كشتى
صبح را كه برخاستم، روز پنجشنبه بيست و هشتم بود، كشتى حركت مىكرد، اسبابها را جمع آورى كرده، در اين حيث و بيث، 1 ديشب يك فرد قاليچه هم از ما