65سه ذرع عرض، و پنج ذرع طول - يك پارچه بود، اسبابهاى قطعه فراوان، كليساهاى متعدد خيلى باشكوهِ بزرگ، گنبدِ بعضى آبى و بعضى مطلّا 1 بود، ميدانى داشت كه در او دكاكينِ تختهاى ساخته بودند و بقّالى و قصابى و ميوه فروشى بود، آنجاهم مثل«مشهد»، بعضى از كسبه تعريف اجناس خود را بلند مىكنند، اما نه به بلندى آواز اهالى«مشهد»، دكان قصابى ديدم كه اقلا پانصد لش 2 گوسفند داشت، ده پانزده خوك، پنجاه شصت گاو فربه و گوساله، به قدرى بود كه حساب نداشت، بوقلمون بسيار زنده مىفروختند، اما يكى دو منات.
تماشاخانه
شب با«ميرزا اسداللّٰه»و«حاجى قاسم»و«مشهدى رستم ترك»و«حاجى محمدرضا»صاحب مهمانخانه را برداشته رفتم تياتر 3 به تماشا، قدرى از منزل دور بود، براى هر نفرى يك منات داده بليت گرفتم، اول در اطاق بزرگ قدرى منتظر شديم، و در ساعت نه شب تياتر به ميان آمد، اطاقى بزرگ بود كه تقريباً ششصد هفتصد صندلى در وسط گذارده بودند، دو راسته هر راسته هشت صندلى به عرض اطاق، در وسط راهى باريك، دور اطاق سكوئى داشت، يك ذرع از زمين اطاق بلندتر بود، صندلىها و نيمتختهاى مخمل سبز گذارده بودند جلوى صندلىها، پايين اطاق هم دو راسته از همين صندلىها و نيم تختها گذارده بودند، در آخر اطاق هم دو غرفه بود، كه اين اطاق چهار نمره داشت، در جلو اين اطاق شاه نشين بود، از زمين يك ذرع و نيم بلندتر، در پايين آن يك دسته مطرب نشسته بودند و در بالاى آن بازى در مىآوردند، اگر چه زبان آنها را نمىدانستم، اما خيلى بامزه بود، تقليد«ملاى بخارائى»كه بر«زن جهودى»عشق مىورزيد، پردۀ اول بود، يك ساعت طول كشيد، آخر بازى همه اهل مجلس دست زدند و برخاسته رفتند اطاق اول سيگار كشيده، مراجعت كردند.
پردۀ دوم بالا رفت، وقتى كه بازى به ميان مىآمد، چراغهاى برق اطاق را خاموش