64شهرهاى ديگر نديده بودم، خيابانها پنجاه ذرع، بلكه بيشتر عرض دارد، و از هر طرفى ده دوازده ذرع سنگهاى بزرگ حجّارى شده فرش شده، كه پا مىلغزيد، در وسط بعضى جاها اشجار كاشته شده بود و بعضى جاها سنگ فرش شده، ارّابهها على الاتّصال در حركت، در اينجا يك نوع درشكههاى روى باز ديدم كه بدون چرخ روى برف مىخزد، و هر يكى دونفر پليس نمىكرد، 1 درشكه خيلى كم بود، فايتون آهنى هم كه با اسب حركت مىكرد، هم زياد بود، همه كوچهها داشت، بعضى ارّابهها به جهت حمل بار ديدم برگاوميش بسته بودند، بندرگاهى خيلى بزرگ است، ده دوازده پل بزرگ چوبى بر روى دريا بسته دارد، هميشه صد كشتى در لنگرگاه هست، راه آهنهاى متعدد، دو سه پلهاى آهن، در جلو شهر به جهت عبور راه ديدم، خيلى نقل دارد، پل بسيار قشنگى از شهر، كنار آب دريا ساختهاند، خيلى خوشگل، خيلى قشنگ، از كشتى حمل به شهر و به همان خانۀ نمرهاى كرديم، صاحب آن«روس»بود، خدمتكارهاى زنانۀ روس مشغول خدمت بودند، قصابى مسلمان پيدا نمىشد، مرغ گرفته، خود ذبح كرديم.
زنان روس
در اينجا زنهاى خيلى خوشگل، صورتهاى خيلى سفيد مقبولِ بانمك، عمارتهاى پنج طبقه تمام از سنگهاى بزرگ، پنج ذرع عرض و پنج ذرع ارتفاع، مثل كوهى ساخته شده، همه گروه همه نوع مردم از اهالى«روس»و«عثمانى»
كشالى و چينى شكن سپاه
دگرگونه جوشن دگرگون كلاه
* * *
چون ماه فروزنده زهر دكّه در آمد
حورى بچهاى سرو به قد، كبك به رفتار
بازارى كه در«بادكوبه»هم ديده بودم، در اينجا هم ديده شد، خيلى بهتر و خوبتر، سرپوشيده كه سقف آن از آيينه است، دكاكين آن در جلو هر درى يك پارچه آيينۀ - تقريباً