226خريدم، دو سه روز كه گذشت و نان و آب خورد، رنگ و رويى پيدا كرده، خيلى خوب شد و از اينكه دعاى او مستجاب شده و«حضرت امير»- سلام اللّٰه عليه - اين حقير را به اين خدمت منتخب فرمودهاند، خوشنود شدم.
دعوت به نهار
روز جمعهاى«حجةالاسلام آقاى آخوند»دعوت به نهار فرموده بودند و مهمانى شايان كرده، زحمت بسيارى كشيده بودند، مختصر بعد از ده روز توقف، ارّابه گرفته و مراجعت به«كربلا»كرديم. ده روز ديگر در«كربلاى معلى»توقف كردم، الحق«جناب شريعتمدار آقاى حاجى شيخ على»و جنابان«حجةالاسلام آقاى صدر»و«جناب آقاى حاجى شيخ حسين ابن الشيخ»خيلى اظهار مرحمت و مهمان نوازى مىكنند،«جناب آقاى صدر»خيلى خوش مشرب، خيلى رفيق، شعرخوانِ شعردانِ مثنوى خوان، غَزلى از مرحوم اخوى خود خواندند، خيلى خوشم آمد و چند شعر او در اين كتاب محض يادگار از ايشان مىنويسم و گمان دارم از خود ايشان است:
رازى كه نگفتند نىاش نام نهادند
صد نكته باريكتر از موى چه 3 ديدند
او را به مثل زلف وىاش نام نهادند
ورود به كاظمين
روز چهاردهم شهر ربيعالثانى 1323 ه ق ارّابه كرايه كرده، بارها را روز پيش با مال و«ميرزا اسد اللّٰه خان»فرستاده، چهار به غروب حركت كرده، صبح اول دسته وارد«كاظمين»عليه السلام شديم. ارّابهاى دربست، شش مجيدى كرايه كردم، آدمان 4 و بارها هم دو سه