208است به«سخنه»، دو نفر ديگر هم قونسولى از«انگليس»مىرود به«بغداد»بايد همراه او باشد به اين جهت عسكر نبود.
«تدمر»اول خاك«دير» 1 است و به نظم«شام»نيست.
خلاصه بعد از گفت و شنود بسيار و مشاوره قرار بر استخاره شد. كلام اللّٰه خواسته استخاره كردم. رفتن بسيار خوب آمد و ماندن بد. بر حسب استخاره بناى حركت بر اول آفتاب و مجتمعاً شد. اول آفتاب حركت كرديم. اما ما قدرى ملاحظه باركشها را كرده، درشكهها قدرى كه جلو مىرفت صبر مىكردم و پياده شده قليان مىكشيديم تا ارّابهها و شتردارها رسيده، قدرى جلو مىافتادند اسلحههايى كه همراه بود هم همه با خود برداشته بوديم.
سخنه
اول ظهر رسيديم به«سخنه»،«سخنه»دهى بزرگ بالاى تپهاى واقع است. داراى دويست خانوار است. سه چشمه آب گرم معدنى از زير تپه جارى است. كه يكى، هم آبش زيادتر و هم گرمتر از دوى ديگر است. دو زوج آب جارى دارد. بالاى تپه چادر سرپا كرده نهار خورده، قدرى خوابيديم. عصرى برخاسته رفتم چادر عربها، خيلى اظهار امتنان مىكردند از مواظبت كه در حركت از آنها كرده بودم. نزديك غروب رفتم ميان چشمه، غوطه خوردم، آب گويا از معدن نفت است، گرم است اما نه به گرمى«گرمآب مشهد».
حمام مفت
حاجى كه همراه بودند، همه حمام مفت ديده و مشغول خودشويى بودند، چشمه آب سردى گفتند در نيم فرسخى دارد. مالى و آدمى كرايه كرده، با«حاج محمود»، عكّام خود فرستادم رفت دو مشك آب براى خوردن آورد. چون مىگويند منزل فردا و پس