122جاى خود برگردانيدند، و از آن روز به خيال اين افتادند كه خانه را خراب كرده، بنايى محكم و سقف گذارند، و چهار قبيله اين عزم را تصميم دادند، و مقرر داشتند كه هر ضلعى را قبيلهاى خراب و پس از خرابى، عمارت كند.
تخريب كعبه
نخست«بنى هاشم»، دوم«بنى اميه»، سيم«بنى زهره»، چهارم«بنى مخزوم»، و چهار روز هر روزه ازبامداد تا پگاه جمعشدند وجرأت تخريب رانمىكردند، تا«وليد بن مغيره» جرأت كرده، تبرى گرفت و قدرى از خانه را خراب نمود، روز ديگر كه مردم ديدند وى را آتش نرسيد، هم دست شده، و ديوار را تا اساس«حضرت خليل الرحمن»خراب كرده، و بنا را بر آن اساس گذارده برآوردند، تا به جايى كه موضع«حجرالاسود»است.
نصب حجر الاسود
براى نصب كردن«حجرالاسود»در ميان قبايل اربعه، كار به مخاصمت كشيد، بالاخره«حضرت ختمى مرتبت»را، كه در آن زمان سى و پنج سال از سن مبارك [ ايشان] گذشته بود، حَكَم قرار داده، به حكم او رضا دادند، آن بزرگوار فرمود جامهاى حاضر كرده، سنگ را در جامه گذارده، هر گوشهاى را يك نفر از قبائل گرفته، بلند كرد تا نزديك موضع وضع رسانيده، آنگاه خود آن سرور«حجر»را از جامه برداشت و به جاى خود نصب فرمود، ديوار خانه را تا به شانزده ذراع ارتفاع رسانيدند، و پيغمبر خداى، قريش را در آن كار معاونت و يارى مىفرمودند و سقف آن را از چوبهايى كه«نجاشى»با كشتى براى بناى كليساى بيتالمقدس مىفرستاد، و باد آن كشتى را در«جده»به گل و لاى نشانيد، و مردم قريش از وى به خريدارى بخواستند، و او قيمت نگرفته تقديم كرد ساختند و بناى خانه را بر سه ستون گذاردهاند، چنانچه اكنون است.
و عجب است كه«مرحوم سپهر»مىنويسد كه:
بناى خانه به شش ستون گذارده شده و اكنون بر جاست، و حال اينكه اكنون سه ستون بيش ندارد، القصه اين بنا به جاى بود، تا سنه شصت و سه از هجرت كه زمان