111مشاعلى 1 از دو طرف راه افروخته، و در حركت است، پشت سر آن جمعيت، باز جمعيت زيادى بر ذلول سوار، و به وزن موزون متصلا تهليل و تسبيح مىكنند، و در حقيقت تصنيف مىخوانند، بى اختيار گريه كردم و عرض كردم«يا رسول اللّٰه ما ارَدْتَ من الدّين هذا»، 2 و قدرى با«امام عصر»- عجل اللّٰه تعالى فرجه - گفتگو و صحبت كرده، چند شعر عربى كه سابق بر اينها ساخته بودم خواندم، كه از آن جمله اشعار اين چند شعر بود كه خيلى مناسبت داشت:
يا صاحِبَ الأمرِ وَ الإسْلامِ وَ الدّين
و حالت خوشى داشتم.
طرف راست راه، كه«مسجد مشعر»است،«حمل شامى»منزل كرده و«شريف»و «حمل مصر»و«قنسول ايران»هم منزل كرده بودند، دم منزلهاى خودشان مشاعل خود را كوبيده و چراغهاى بسيار افروخته بودند، مسجد«مشعرالحرام»را هم چراغان كرده بودند، خيلى تماشا داشت، جلو چادرهاى حاج هم يكى يك مشعل، بعضى دو مشعل براى جلال و ترس از دزد كه روشن باشد افروختهاند، دامنه اين دره و كوه، تماشائى عجيب دارد، يك ساعتى بعد از ورود حاج، فانوسها كه براى اين كار از ولايت برداشتهاند، روشن مىشود، در دامن كوه مردم مىروند، به جهت برچيدن ريگ براى رمى جمرات خيلى باصفا مىشود، چه فايده؟ لخت بودن و ترس دزد، قوه التذاذى 3