104لخت بودم و پشههاى«مكه»هم كه هر كدام به قدر مگسى است، با وجود سردى هوا، خيلى اذيت مىكرد، برخاسته به هر زحمتى بود، خود را به حمّام رسانيدم، حمامى دارد آب گرم، چندان هم بد نيست، دو خلوت كوچك دارد كه هر كدام حوض كوچكى دارد كه سه چهار كر آب مىگيرد، غسل كرده و رفتم به حرم،«طواف»و«سعى»كردم، و«طواف نساء»كردم، ساعت هشت يا نه بود، مراجعت كردم به خانه، اين سفر خيلى چون بابصيرت بودم،«طواف»و«سعى»دلچسبتر و بهتر بود.
به ورود خانه، لباس پوشيده و خوابيدم، خيلى هم هوا سرد بود، يقين داشتم كه از صدمه و سردى ناخوش خواهم شد، الحمدللّٰه خداوند رحم كرد و ناخوش نشدم، ولى تا ده روز بلكه پانزده روز فاصله، كفهاى پاى حقير به شدت درد مىكرد.
طواف
فردا عصرى رفته«طواف»كردم، شبانه روزى سه«طواف»مستحب قرار كردهام بكنم، يكى قبل از ظهر، و دو در شب، بعضى روزها چهار«طواف»هم مىكردم، اما همه را براى اموات و احياء از رفقا و دوستان، اسامى اشخاصى كه براى آنها«طواف»كردهام انشااللّٰه مىنويسم، تفصيل«مسجدالحرام»را هم انشااللّٰه مىنويسم.
روزها قدرى گرم مىشد، كه در«طواف»و ميان كوچه عرق مىكردم، اما شب سرد مىشد كه غالباً با لحاف و اديال مىخوابيدم، اما پشه به قدرى فراوان و موذى است كه بالاخره به تنگ آمده، شكايت پيش صاحب خانه كردم و پشه خوان مىخواستم و اسم او را به عربى نمىدانستم، بالاخره معلوم شد،«ناموسيه» 1 مىگويند.
ناموسيه
شب كه آمدم«ناموسيه»را صاحب خانه آورده زده بود، شب را قدرى راحت خوابيدم، فردا پارچه گرفته دادم، زن صاحبخانه براى ما دوخت، باقلاى تازه هم در