105بازار پيدا شد و باقلا پلو خورديم،«روز ترويه»، اول ظهر حرم محترم مشرف شده، بعد از غسل و طواف مستحب و نماز ظهر و عصر، از«مقام حضرت ابراهيم»براى حج محرم شده، لباس احرام پوشيده آمدم منزل،«حاجى قاسم»حمله دار، مال حاضر كرده بود، كجاوهاى براى زنها، و ذلولى با زين براى خود حقير، و دو شتر براى آدمها حاضر كرده بود، سه به غروب مانده، براى رفتن به«منا»از در منزل سوار شديم، يك ساعت و نيم به غروب مانده، وارد«منا»شديم، حاجى زياد بود، از اهالى«مصر»خيلى امسال آمدهاند، مىگويند هفده هزار نفر آمدهاند.
حمل مصرى
روز چهارم ماه،«حمل مصرى»وارد شد، روز ششم«حمل شامى»آمد، جمعى از «حجاج خراسان»و«مشهد»كه در دهم و دوازدهم رمضان حركت كرده و به«مدينه منوره»رفته بودند آمدند،«سيد نصراللّٰه»زيارت خوان و«حاجى ملاهاشم»طلبه، و جمعى ديگر را روز هشتم ديدم«سعى»مىكردند، همان روز بعد هم، بايد دوباره مُحرم شوند، خيلى زحمت دارد و از طول احرام خيلى بد گذرانيدهاند. بعضى سرها و صورتها فى الجمله ورم كرده بود، حمل«امير جبل»نيامد و نرسيد، مىگويند به جهت جنگى كه با «ابن صياح» دارد، نتوانسته است بيدق 1 خود را بفرستد تا چه شود؟
حاج ايران
«حاج ايران»خيلى كم است، هزار و دويست نفر به سياهه آمده است، در سمت دست راست راه، نزديك به«مسجد خيف»، چادرهاى ما را برپا كرده بودند، چادر بزرگى به هشت ليره خريدهام، نو و خوب چادرى است، يكى هم براى آدمها خريدهام به دو ليره و نيم، او هم بد نيست، شب را رفتم،«مسجد خيف»صد ركعت نماز كه مستحب است خواندم، براى هر كس كه به خاطرم آمد دعا كردم، خداوند انشااللّٰه قبول كند، و همه را