89
چون گنهكاران برهنه كرده تن
هر يكى در گردن افكنده كفن
هر كسى لبيك گويان صبح و شام
پاى از سر كرده تا بيت الحرام
[وصفحرم مكۀ معظمه]
از شرف شد مكه در عالم عَلَم
چون دل او نيست جز جاى حرم
در شرف باشد حرم مانند عرش
بلكه عرشى باشدش هر سنگ فرش
هر ستون زو شمع حور عين بود
بلكه هر يك زان ستون دين بود
هر كه ماند بر ستون پشت از شكوه
در قيامت دارد او پشتى به كوه
آستان او فرك حشمت بود
هر در او يك در رحمت بود
هست آن درها از آن رو جمله باز
روز و شب بر روى ارباب نياز
شسته گردد نامها از زمزمش
باش فارغ از گناه و از غمش
محو شد از ريگ او كوه گناه
شد سفيد از آب او روى سياه
در صفا بهتر ز چرخ آمد درش
برتر از معراج باشد منبرش
از فلك افزون نمايد پايهاش
صد فلك بر خاك همچون سايهاش
به بود از سدره پس جاى خليل
هر كبوتر نيز به از جبرئيل
پيش صحنش صحن گردون گم بود
ريزۀ سنگش به از انجم بود
نيست بر دعوى من به زين گواه
شد دل او از شرف بيت اله
خانۀ حق قبلۀ ارباب دين
انبيا را پيش او رو بر زمين
چار باشد ركنش اى والا گهر
هر يكى چون ركن ايمان معتبر
هست در يك ركن او سنگ سياه
مىزدايد از كسان زنگ گناه
هر كه را نبود عيار او به كام
مىشود نقد عيارش زو تمام
بس كه بر وى سود رخ اهل گناه
شد ز روى آن جماعت او سياه
گر زر خور باشد و سيم فلك
چون بود مغشوش غش گيرد محك