90
باشدش يك در ز رفعت چون سپهر
حلقهاى بر روى آن در همچو مهر
از در فردوس او اعلى بود
حلقۀ او عروۀ وثقى بود
هر كه زد در حلقۀ آن خانه دست
آشنا شد با حق و از خويش رست
قيس را زين حلقه شد عشقش فزون
گشت زان سر حلقۀ اهل جنون
حلقه گير و ترك ده تزوير را
مثل زلفين سر منه زنجير را
دايم از حق بر سر اصحاب او
آب رحمت آيد از ميزاب او
آب او مىآيد از سوى بهشت
غالباً نهريست از جوى بهشت
بام او برتر ز بام آسمان
نيز ميزابش بلند از كهكشان
جامۀ مشكين او از احترام
ننگ دارد ز اطلس گردون مدام
جلوه گر اندر لباس آن نازنين
چون عروس روضۀ خلد برين
آسمان پست از اساس او بود
پردۀ جانها لباس او بود
گر نباشد اهتمامى بامنش
در قيامت دست ما و دامنش
[وصفحرم مدينه رسول صلى الله عليه و آله]
بعد از آن رفتيم زانجا ما ملول
كرده پا از ديده تا قبر رسول
در مدينه چون كه منزل ساختيم
ترك تن كرديم و با دل ساختيم
دل شد از تن غافل و فارغ ز غم
چون كبوتر بود در گرد حرم
آن حرم چون جنة المأوى بود
چون درو قبر رسول ما بود
بلكه جنت شد ز رشك آن مكان
چون ارم از ديدۀ مردم نهان
صحن اين از صحن آن باشد فزون
به ز طوبى باشد اين را هر ستون
آسمان از بهر آن گرديده خم
تا نهد رو بر زمينِ اين حرم
گنبد سبزش بود چرخ فلك
خادمان گنبدش باشد ملك
زان حرم هر مرغ جبريلى بود
آفتاب و ماه قنديلى بود