123
چشمهاش از پاى جبل سر زده
آب سر از عين صفا بر زده
آن جبلى كش عرفاتست نام
هست فروتر ز جبلها تمام
پر بود از رحمت حق دامنش
اِنس و ملك جمع به پيرامُنش
سايۀ آن در عرصات جنان
مىدهد از ظلّ الهى نشان
گرچه به صورت ز جبال اصغر است
ليك به معنا ز همه برتر است
چون حجب 1واحد حىّ غفور
آمده هفتاد،چه ظلمت چه نور
وان همه اسباب و حجت ز پى 2
جز به رياضت نتوان كرد طى
هست به دشت عرفه چار ميل
حدّ مواقف همه بىقال و قيل
ليك از آن چار نشان سعيد
دوست قريب جبل و دو بعيد
ساخته جبرييل امين از قدم
بهر زمين عرفاتش علم
حدّ زمينى كه مواقف 3سراست
بهر وقوف آمدن آنجا رواست
ليك به قول حنفى مذهبان
حدّ وقوفست دو ميلى ميان
هست بر شافعيان بىقصور
هست مواقف همه نزديك و دور
مسجد نمره كه در آن سرزمين 4
وادى عرفست به مسجد قرين
بهر وقوف اين دو محل خوب نيست
فعل وقوفش ز تو محسوب نيست
ناقه روان جانب مسجد بران
بر اثر ناقۀ پيغمبران
وقت زوالست فرو گير بار 5
داخل مسجد شو و فرصت شمار
خلق در آن جمع به پهلوى هم
انس گرفته همه بر بوى هم
منتظرِ آن كه به جمع و به
قصرجمع گذارند به هم ظهر و عصر