104
چو كردى اين سعادت حاصل خويش
عزيمت كن به سوى منزل خويش
در ايام اقامت در مدينه
گذر سوى بقيع آر از سكينه
به اوّل جانب عباس بشتاب
مر او را اندرون قبّه درياب
در آنجا از ائمه آنچه هستند
كه از قيد حيات دهر رستند
يكايك را تحيّت عرضه مىدار
پيام هر كه دارى نيز بگزار
چو گشتى ز آن زيارت فارغ البال
به سوى ديگران كن روى اقبال
كسانى كاندر آن زيبا زميناند
همه مشفوع خيرالمرسليناند
عزيزانى كه آنجا زير خاكاند
به محشر از شفاعت بهره ناكاند
به هر هفته در آنجا روز شنبه
عزيمت گر كنى سوى قبا به
طريق سنت است اين را به جا آر
بسى دارد ثواب از دست مگذار
به مسجد چون درآيى اى يگانه
مكن بهر يگانه جز دوگانه
چنين مروى بود ز اهل روايت
كه همچون عمره باشد آن دو ركعت
بخور ز آبى كه در بئر اريس است
كه كميابست و بسيارى نفيس است
ز شورى كس نبردى بر زبانش
كه رنج جان شدى حاصل از آتش
چو پنجشنبه شود اى نيك فرجام
زيارت را به سوى حمزه بخرام
ز صدق دل به سوى حمزه بشتاب
شهيدان احد را نيز درياب
به هر يك مىرسان عرض نيازى
ز دل مىكن عيان سوز و گدازى
به مسجدهاى فتح روز احزاب
گرت باشد ميسر نيز بشتاب
به هر جا از رسول حق نشانى است
زيارت كن گرت در جسم جانى است
رخ زردى به خاك آن زمين ماند
كه رخ بنمايدت صد ذوق و صد حال
از آن سرور به هر جا خاك پاييست
به چشم جان و دلها توتياييست
گرت آيد به كف در چشم جان كش
به چشم جان خود اى جان روا كش
دلت چون از زيارت يابد آرام
ز صدق دل به سوى روضه بخرام