105
پى ختم زيارت اى نكوكار
دو ركعت سنت اندر روضه بگزار
ز منبر تا به نزد قبر حضرت
بود يك روضه از روضات جنّت
چنين آمد روايت از پيمبر
كه آن منبر بود بر حوض كوثر
برو بنشين درون روضه پيوست
مده جاى چنان بيهوده از دست
به قرآن خواندن ذكر و دعا كوش
ز ذكر دنيوى مىكن فراموش
به كذب و غيبت و بهتان خلقان
مباش اى جان بلاى جان خلقان
ز رسم و عادت ناخوب بگذر
به كلى خويش را زانها برآور
ز كار دنيوى يكسر بپرداز
ز جان و دل مهمِّ آخرت ساز
تو تا كى ز آخرت غافل نشينى
به ملك آخرت يك ره نبينى
بكوش اكنون كه در كف فرصتت هست
چه سود آن دم كه رفتت فرصت از دست
مباش اندر جهان اى يار عاقل
ز كار آخرت زين گونه غافل
دمى از مستى غفلت بهوش آ
در آ از خواب و چشم خويش بگشا
ببين اندر جهان تا در چه كارى
ز نقد آخرت با خود چه دارى
تو را سرمايه اين عمر گرامى است
كه از بهر حصول نيكنامى است
بدان سرمايهاى،يار نكوكار
به بازار جهان سودى به دست آر
***
بحمداللّٰه كه از الطاف يزدان
رسيد اين نو رقم آخر به پايان
ز ختم آن بسى دلشاد گشتم
ز قيد نظم او آزاد گشتم
مرا از خود گمان اين نمىبود
ز محض فضل حق آن روى بنمود
ز بنده گرچه نبود اعتبارى
بماند بارى از من يادگارى
نگردد محو از ملك جهانم
به كلى صورت نام و نشانم
ز من نقشى بماند در زمانه
كز آن سازند اهل دل فسانه
گهى كين نسخه از هم واگشايند
به رحمت ياد اين مسكين نمايند
خداوندا ز فيض و فضل و احسان
در فيضم گشودى بر دل و جان