39المشركة و لا اليهوديّة و لا النّصرانيّة. 1؛چون فرزند آدم سرزمينى پر از مال درخواست كند و به وى داده شود،سرزمين دوم را مىخواهد؛پس چون به وى داده شود سومى مىخواهد و شكم آدمى را جز خاك پر نمىكند و هر كه توبه كند،خدا توبهاش را مىپذيرد،اين است آيين پايدار نزد خدا بدون كژى و بدون دوگانگى،نه آيين يهودى و نه نصرانى.
و احاديثى ديگر در اين زمينه كه بيشتر اهل سنت آنها را آياتى از قرآن مىدانند كه بعدا نسخ شدهاند 2!آيا هيچ قرآنشناسى به خود اجازه مىدهد كه اين متن را با وجود پريشانىهاى روشن،انحطاط عبارات،بيگانگى آن با بلاغت قرآن و حتى وجود غلطهاى آشكار در آن(مانند توصيف دين به غير مشركة)،از آيات قرآن محسوب كند و آنها را آيات منسوخه بنامد!؟تمام اين مشكلات به دليل تفكر حاكميت اخبار بر آيات قرآن و نشناختن ساختار و محتواى قرآن در ارائهى تعاليم وحى و نيز تعلق خاطر ارزيابى نشده به اصحاب و ارباب كتب حديث و بيگانگى با قرآن است.شيخ جعفر كبير در اين زمينه سخنى نغز دارد.وى مىگويد:
شگفتا از گروهى كه گمان مىبرند احاديث كه از آنها قرنها گذشته و زبان به زبان گشته و از اين كتاب به آن كتاب انتقال يافته،سالم[ بدون كم و كاست ]به دست ما رسيده است و اگر در اين مدت نقص و كاستى در آنها رخ مىداد آشكار و فراگير مىشد،ليكن نقصان قرآن در همهى زمانها پنهان مانده و اكنون تنها براى آنان هويدا گشته است! 3