202نگارش وصيتنامه كه توسط فريقين نقل شده،گواهى روشن بر سنت نگارش حديث از عصر آن گرامى و بعد از ايشان است؛ 1حتى برخى از دانشمندان اهل سنت با استناد به همين واقعه،جواز نوشتن دانش را در عصر حضرت صلّى اللّه عليه و آله استفاده كردهاند؛مانند ابن حجر عسقلانى 2و رفعت فوزى 3و...
اما توجيه قفارى كه مىگويد:«حضرت دستور به عدم نگارش دادند،چون ممكن بود قرآن با چيز ديگرى درآميزد.»توجيهى است كه قبل از وى،نووى در شرح صحيح مسلم آورده است 4؛غافل از اين كه اين بزرگترين وهن به كتاب خداست.چطور ممكن است آيات وحى با سخن بشر-هر چند معصوم،مانند حضرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله خلط شود و قابل شناسايى و تمايز هم نباشد.در اين صورت آيا مبناى اعجاز قرآن با اين توهّم ويران نمىشود؟افزون بر آن،صحابه در محضر و منظر حضرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله،قرآن را تلاوت مىكردند،اگر خلطى صورت مىگرفت ايشان تذكر مىداد و اگر هم چنين احتمال باطلى-ترس از آميختن قرآن با حديث-در اوايل بعثت كه هنوز قرآن تدوين نشده بود جا داشت-همانطوركه برخى از اهل سنت گفتهاند 5-در اين صورت،روايت نهى از نوشتن،از اعتبار ساقط مىشود؛چون راويان اين حديث،يعنى ابو سعيد خدرى و ابو هريره نمىتوانند در اوايل بعثت چنين روايتى را نقل كنند.ابو سعيد خدرى در جنگ احد، سيزدهساله بوده و ابو هريره نيز در سال هفتم هجرى در مدينه ايمان آورده است؛ 6بنابراين،اين اشكال نيز وارد نيست.البته سخن دربارهى پيامدهاى زيانبار منع نگارش