201معارض قوىترى هم دارد 1و در واقع مستمسكى براى توجيه و سرپوشگذارى به اجتهاد بىمبناى دستگاههاى جائر و حكومتهاى ظالم بوده كه بر عدم نگارش-و حتى نشر-روايات رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تا نيمهى اول قرن دوم،دستور دادند و با شدت آن را تعقيب كردند. 2
ديگران نيز در برابر اين سنت خلفا و امرا چارهاى نديدند جز آن كه به حديث موقوف متشبث شوند،و اگر نه خود خلفا در جلوگيريشان از نگارش و نشر آثار حضرت،هرگز به اين روايت استناد نجستهاند.
ثانيا،آيا ممكن است خداوند تبيين آياتش را-در همهى ابعاد اصول و فروع-به پيامبرش واگذارد و حضرت به عنوان مبيّن و معلّم وحى،از نگارش سنت جلوگيرى كند؟ آن هم دينى كه جهانشمول است و بايد پيامش تا قيامت به سراسر گيتى برسد.
ثالثا،آيا دستور به منع نگارش حديث،مسألهاى ساده است كه تنها يك يا دو روايت آن را گزارش دهند؟آن هم در شرايطى كه انگيزه براى نقل اين روايت،به لحاظ ابتلاى جامعه به آن،بسيار زياد بوده است 3و بيشتر صحابه نيز با اين فرمان مخالفت كردهاند؛از جمله ابن مسعود،ابى بن كعب و خود ابو بكر كه حديث مىنوشته است و دخترش عايشه مىگويد:
پدرم پانصد حديث از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله نگاشته بود و.... 4
رابعا،چطور ممكن است چنين دستورى از ناحيهى حضرت صادر شده باشد،در حالى كه اين نقل با دهها روايت از ايشان كه فرمان به نوشتن و تعليم و تعلّم و حتى به صراحت دستور به نگارش حديث مىدهند،مخالف است؛به طور نمونه،فرمان ايشان به