164ثانيا،اين ادعا نيز كه مراد از حفظ،حفظ قرآن در برابر شبههى معاندان است، ادعاى بدون دليل،بلكه مخالف با اطلاق آيه است؛اطلاق كه شامل هر نوع تحريفى،از جمله اسقاط و دگرگونى است و هيچ نوع حفظى هم اهميتش از اين نوع حفظ بيشتر نيست،بلكه آيه در اين معنا-با توجه به زمينهى بحث آن-ظاهرتر است؛چون شبههها و ترديدهاى كافران در اينجا دربارهى دخالت نيروهاى غير الهى در فرودآوردن قرآن و انتساب قرآن به غير خداست و ربطى به شبههسازى در معارف و محتواى قرآن ندارد و قرآن با تأكيدهاى پىدرپى بر نگهبانى بر سلامت قرآن از هر نوع دستبردى در حين نزول و استمرار نگهبانى پس از نزول،خبر مىدهد.
ثالثا،چطور ممكن است معارف و محتواى قرآن در برابر شبهات معاندان پابرجا بماند،با آن كه بنا به استناد محدث نورى به حديثى در اين زمينه،بيش از 2/3 از آيات قرآن با تحريف ساقط شدهاند.چون اگر همبستگى محتواى معارف قرآن را همراه با فصاحت و بلاغت قرآن در نظر آوريم،خواهيم ديد گاهى افزودن يا كاستن يك حرف،مطلب حقى را باطل مىكند و اسقاط تعبيرى از آيات،محتوا و نيز فصاحت و بلاغت آيات را به كلى مخدوش مىسازد،چه رسد به اين كه 2/3 از آيات ساقط شده باشد!
رابعا،چطور محدث نورى مىگويد مفهوم اين آيه با حفظ يك نسخه از قرآن نزد معصوم تحقق مىيابد،و چون پاسخ ژرفنگرى مىدهد مىگويد:وعدهى حفظ قرآن تنها در قلب حضرت صلّى اللّه عليه و آله تحقق دارد؟!آيا هدف از نزول قرآن و نحوهى بيان آيهى شريفه اقتضا ندارد كه قرآن نازلشده بر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در ميان مردم محفوظ بماند تا با دستيابى به آن زمينهى فهم و باور و عمل به آنچه خداوند براى هدايتشان نازل كرده فراهم آيد؟آيا با حفظ قرآن تحريفشده در ميان مردم،يا حفظ نسخهى مصون از تحريف در نزد معصوم چنين هدايتى به بار مىآيد؟آيا در اين صورت،نيازى به اين همه عظمت و اهميت،كه آيهى شريفه بر آن تأكيد دارد،مىبود؟اگر به زعم محدث نورى،قرآن تحريف شده بازهم سمت هدايتيش را دارد و مردم را به مقصد مىرساند،چرا بايد در قلب حضرت مصون از تحريف باشد؟بلكه در آنجا نيز با تحريفش،باز بر سمت هدايتگرى باقى است و نيازى به وعدهى خدا بر حفظ قرآن در