133نيست و اخبارى كه نقل شدهاند،جملگى خبر واحد و بىمقدارند و مهر صحت بر آنها نخورده است. 1
حاصل آن كه،تطبيق نظريهى نسخ التلاوة بر مفاد اين اخبار با مناقشههاى جدى روبهروست و هرگز نمىتوان مفاد اين اخبار را در رديف آيات وحى و نسخ آنها به حساب آورد.ناگزير،با توجه به اختلاف ديدگاههاى خود اهل سنت در اينباره،اين نظريه هرگز قابل دفاع نخواهد بود.
46.حاصل بررسىهاى اهل سنت دربارهى احاديثى كه موهم به تحريف قرآناند چيست؟
همانطوركه ملاحظه شد،اهل سنت ديدگاه يكسانى دربارهى سندهاى دستههاى گوناگون از روايات تحريف نما ندارند.گروهى از آنان بر صحت و اعتبار آنها تأكيد مىورزند و گروهى ديگر،در نقطهى مقابل،سندهاى آنها را ضعيف و مجعول قلمداد مىكنند.شيوهى آنان دربارهى علاج مضامين اين احاديث نيز-به ويژه در احاديث تحريف به نقيصه-به فراخور محتواى روايات،متفاوت بود؛از جمله علاجهاى آنان، حمل اخبار بر«شرح و تفسير آيات»،«سنت»،«حديث قدسى»و«دعاى مأثور»بود.اين نوع علاجها در بين اهل سنت،در مقايسه با نظريهى نسخ التلاوة،رونق كمترى دارد.
نكتهى اساسى درك تمايز بين دو نوع گرايش در اهل سنت در اين زمينه است كه ريشهى آن در تفكر«قرآن محورى»و«حديث محورى»است.آنان كه قرآن محورى را اساس انديشهى خود مىدانند،هر نوع حديثى را-هر چند در نهايت صحت و قوت-در صورت مخالفت با قرآن و عدم توجيه معقول،ساختگى و بىاعتبار مىدانند و در اين مسير هيچ ترديدى به خود راه نمىدهند.آنان ساحت قدسى قرآن را والاتر از آن مىدانند كه اين نوع پندارها به آن راه يابد.براى آنان اين نكته هويداست كه حجيّت احاديث در حدوث و بقا به قرآن وابسته است؛چون خود قرآن سمت تبيين وحى را به عهدهى سنت نهاده است و احاديث نيز حاكى از سنتاند و هرگز اعتبار و صحت سند به