438كردهاند كه به مناسك حج ارتباط داشته و كتب اموال كه در باب عطا و توزيع آن مطالب بسيارى آوردهاند،چيز قابل اهميتى از مكه ذكر نكردهاند؛زيرا به مردم مكه كه در آنجا مقيم بودند عطا تعلق نمىگرفت.همچنين در كتب سيرۀ نبوى و قديمترين آنها،كتاب ابن اسحاق، معلومات پراكندهاى از اماكن مكه آمده است.
كتب تاريخ و تراجم
مهمترين كتاب تاريخى كه از عهود اوليۀ اسلامى به دست ما رسيده تاريخ طبرى و تاريخ يعقوبى و مروج الذهب مسعودى است.توجه مؤلفان اين كتب،بيشتر به حوادث سياسى معطوف بوده است ولى در مكه در دو قرن اوليۀ اسلامى،حوادث سياسى مهمى جز نهضت عبد الله بن زبير،كه اعلان خلافت نمود و مكه را مركز فعاليت خود قرار داد و نهضت حسين طالبى شهيد فخ،واقعۀ مهم ديگرى رخ نداده است.مورخان ضمن بيان اين دو حادثه اشارههاى اندكى هم به برخى مواضع و اماكن مكه نمودهاند ولى نه به همۀ مواضع و اماكن بلكه به اماكن معروفى كه با نگاشتن تاريخشان در ارتباط بوده است.ليكن به تطورات عمرانى و اجتماعى مكه چندان نپرداختهاند.
بلاذرى در فتوح البلدان اطلاعاتى از برخى اماكن مكه و چاههاى آنجا به دست مىدهد ولى چيز افزونتر از ابن اسحاق نياورده است.
كتابهاى تراجم،شمارى از آنها بر حسب طبقات مرتب شده؛يعنى بر حسب زمانهايى كه در آن مىزيستهاند و اغلب آنها به ذكر احوال رجال و شهرهايى كه در آنها مىزيستهاند پرداختهاند.مهمترين اين كتابها يكى«طبقات الكبير»ابن سعد است و ديگرى كتاب «الطبقات»از خليفة بن خيّاط است.
در كتاب ابن سعد معلومات بسيارى هست و هر مطلب را با ذكر اسنادهاى آن بيان داشته.كتاب در هشت جلد است و دو جلد نخستين آن در سيرت رسول اكرم است و بيان بخش بزرگى از زندگى آن حضرت.
مجلّدات سوم و چهارم و پنجم دربارۀ رجال اهل حجاز است و نام بسيارى از رجال مكه،كه به مدينه مهاجرت كرده و در آنجا زيستن گرفتهاند،در آنها آمده است و جلد هشتم