436حليفان هر يك از آنها عنوانى مىگذارد.و نيز براى محلههاى اسد بن عبد العزّى و تيم و عدىّ بن كعب و جمح و سهم عنوانى قرار مىدهد و از محلههاى بنى عامر بن لؤى و حارث بن فهر و خزاعيان ياد مىكند.
آنگاه به محلات و خانههايى كه در عصر پيامبر-ص-بوده است مىپردازد ولى آنچه در محلههاى عشاير نام مىبرد خانهها يا منازل افرادى از رجال ايشان است و بيشتر آنهايى كه بعد از اسلام بودهاند بويژه در زمان امويان و آغاز عصر عباسيان.
و از آنجا كه از محلههاى بنى اسد،بنى عبد العزّى و زهره و عدىّ نام نمىبرد معلوم مىشود سخن او همۀ عشاير را دربرنمىگيرد.
ازرقى عنوانى براى منازل آل قارض و انماريان و آل اومار و عدهاى از خزاعه و آل اخنس بن شريق و آل عدىّ بن ابى حمراء ثقفى.آنگاه به منازل بنى عبد شمس و رجال ايشان مىپردازد و از منازل عبد شمس و ربيعة بن عبد شمس و اميّة بن عبد شمس و عدىّ بن اميّة بن عبد شمس و كريز بن ربيعة بن حبيب بن عبد شمس و منازل آل ابى العاص و آل سعيد بن عاص و اسد بن ابى العاص و آل عقبة بن ابى معيط و منازل حليفان و فرزندان عبد شمس و آل ازرق و آل حضرمى مىپردازد.
همچنين از منازل بنى عبد المطلب و حليفان ايشان و خانههاى برخى از رجال مبرز ايشان نام مىبرد.
پس به ذكر املاك عبد الله بن زبير و پسرش حمزه مىپردازد و از خانههاى افرادى در زمان امويان و اوايل عصر عباسى حكايت دارد.و نيز نامهاى مواضعى از درهها و كوهها را كه به نام مردانى است كه بيشترشان بعد از اسلام در مكه مىزيستهاند.ذكر مىكند.اين رجال از شخصيتهاى بارز نيستند و اندكى از ايشان داراى مشاغل ادارى هستند يا سردارى سپاه و از املاك خلفا جز املاك معاويه و هارون الرشيد ياد نمىكند.در ميان ايشان شمار بسيارى از موالى حتى از بندگان است يا از حواشى خلفاى عباسى.
بحث او بيشتر متمركز در موارد بارز عمرانى است نه دربارۀ آنچه عشاير و جماعات در اين زمينه انجام دادهاند.واقع اين است كه برخى از افراد عشاير،املاكى در جايهاى مختلف به دست آوردند.از اين امر برمىآيد كه نظام عشايرى چنان قدرتى نداشت كه همۀ افراد عشيره را در جايى سكنا دهد.مراد از اين سخن،شخصيتهاى بازر عشيره نيست بلكه مراد تودۀ