410بيت المال در آنجا بود،اين خانه بود كه سفاح خرابش كرد. 1
در رحبة القضاء خانۀ عبد اللّه بن مكمل بود اين خانه را پيامبر-ص-به او داده بود، بازماندگانش آن را به مهدى فروختند.در گوشهاى از آن رئيس شرطه مىنشست و در گوشۀ ديگر ميوهفروشان بودند و در آنجا كوچهاى بود به عرض شش ذراع در جانب شمالى آن خانۀ نعيم بن عبد اللّه نحّام بود.در آن خانه رو به روى زاويۀ رحبة القضاء بود و مقابل آن خانۀ جعفر بن يحيى قرار داشت كه در بالا از آن ياد كرديم.نزديك اين خانه خانهاى بود از آن سكينه بنت الحسين-ع-سپس به دست نصير صاحب مصلى افتاد.در كنار آن كوچهاى بود و آن طرف كوچه،خانۀ طلحة بن عبيد اللّه بود.فرزندانش آن را به سه خانه تقسيم كردند.قسمت شرقى آن كه همسايۀ خانۀ منيره بود به يحيى بن طلحه تعلق گرفت و خانۀ پهلوى آن به عيسى بن طلحه و سومى به ابراهيم بن محمد بن طلحه رسيد در غرب آن خانۀ عمر بن زبير بود كه همسايۀ خانۀ عروة بن زبير بود.
در نوزدهم مقابل خوخۀ(دريچۀ)ابو بكر بود كه به صحن قضاء افزوده شد. 2
در بيستم معروف بود به باب السلام و باب الخشوع و نيز آن را باب مروان مىگفتند زيرا چسبيده به خانۀ مروان بود.اين خانه در جنوب غربى مسجد بود.خانۀ مروان قسمتى از آن متعلق به نعيم بن عبد الله بن عدىّ بوده است و قسمتى از آن خانۀ عباس بن عبد المطلّب.
مروان آنها را خريد و از آن دو يك خانه براى پسر خود عبد العزيز بن مروان ساخت.سپس معاويه آن را خريد و سراى امير كرد و بعدها جزء صوافى شد.در جنب اين خانه خانهاى بود از آن آل سفيان بن حرب و ديگرى از آن آل ابو امية بن مغيره.يزيد بن عبد الملك آنها را خريد و از نو بنا كرد و آن بهترين خانههاى مدينه بود و بلندترين آنها.گويند چون از بناى آن فراغت يافت يكى از مردم مدينه را كه به ديدار او آمده بود،از كيفيت آن خانه سؤال كرد،آن مرد گفت:براى تو خانهاى در مدينه نمىشناسم و چون يزيد بن وليد به صورت او نگريست تا معناى سخنش را دريابد،گفت:تو خانه نساختهاى شهرى ساختهاى.
سراى يزيد در كوچۀ عاصم بن عمر بن خطّاب بود و در نزد آن خانۀ مقداد بن عمرو بهرانى بود و خانۀ رباح.خانۀ مقداد در خانۀ يزيد داخل شد.