231برابر يك سلطۀ برتر و خارج از محيط سر فرود نمىآورد.پيامبر اين نظام را در زمانى كه اين بلاد به اردوى اسلام مىپيوست رعايت نمىنمود.بنابراين چيز زياد يا سنگينى از آنها نمىطلبيد و نمىخواست كه تغييرات اساسى در سازمانهاى ادارى خود بدهند.ظاهرا رؤساى قبايل همان رؤساى قبلى بودند،فقط براى تعليم دين معلمانى به ميان قبايل گسيل مىگرديد يا براى جمعآورى زكات مأمورينى به ميان قبايل مىرفتند.ولى بر شهرها اميرى هم از جانب دولت اسلامى معين مىشد.مثلا عتّاب بن اسيد اموى بر مكه و عثمان بن ابى العاص بر طايف امارت يافتند. 1
بر سراسر حجاز بعد از اسلام سه والى معين شد؛بر مدينه،مكه و طائف.والى مكه و مدينه عنوان امير داشتند ولى والى طائف مقامش فروتر از آنها بود.حتى امويان بر مكه و مدينه كسى را امارت مىدادند كه لياقت و كفايت خود را در طائف به اثبات رسانده باشد.
نظام جديدى كه در عهد رسول خدا-ص-در حجاز و بقيۀ بلاد جزيره شكل گرفته بود،بعد از وفات آن حضرت و گسترش شگرف دولت اسلامى-خواه و ناخواه-دستخوش تغيير شد،زيرا سرزمينهاى تازهاى با ثروتهاى بسيار و رسوم و آداب و عادات مختلف به اسلام گرويده بودند.و ديگر حجاز از لحاظ ادارى و نظامى و مالى قادر به اداره كشور پهناورى كه به وجود آمده بود،نبود.و اداره كنندگان مسلمان براى سامان دادن به اوضاع مالى و نظامى بلاد مفتوح،نياز به تجارب ديگر پيدا كردند.حتى بعضى از متخصصين به حجاز منتقل شدند.
ادارۀ حجاز بعد از فتح اسلامى با ادارۀ ديگر اقاليم مفتوحه در مشرق و مغرب تفاوت داشت.زيرا آن اقاليم به هنگامى كه تحت تصرف مسلمانان درآمدند خود داراى سازمانهاى ادارى پيچيده و خاص خود بودند كه در طى قرون متمادى استقرار يافته بود.اوضاع حاكم بر حجاز از حيث توليدات زراعى و شكوفايى صنعتى و بازرگانى و ازدحام مردم و شغلها و پيشههاى آنها و طبقات و توزيع ثروت و سطح معيشت و شيوۀ زندگى،با ديگر بلاد مفتوحه فرق داشت.بالأخره حجاز اقليمى بود كه رسول خدا-ص-در آن زيسته بود و دعوتش را از آنجا نشر داده بود.و در زمان خود آن حضرت انتشار اسلام كمال يافته بود.حجاز مقرّ خلافت اسلامى و فرماندهى سپاه اسلام بود كه فتوحاتى كرد و دولت وسيع اسلامى را به وجود آورد.
هرگز حجاز طوق بندگى به گردن ننهاده بود،همواره حاكم بود نه محكوم.پس بايد سازمان