232ادارى آنجا از اين اوضاع خاص متأثر شده باشد.
وضع حجاز،از حيث سلطۀ اسلام و تأثيرش در ادارۀ آن،همانند ديگر شهرهاى بزرگ اسلامى؛چون كوفه،بصره و فسطاط بود ولى باز هم از جنبههايى با اين شهرها تفاوت داشت كه اينك به بررسى آن مىپردازيم:
1-شهرهاى اسلامى،پايگاهى بودند براى استقرار سپاه و حركت از آنها براى فتح اقليمهاى ديگر.بنابراين رنگ نظامى داشتند اما حجاز با آن كه دولت اسلامى را با اعزام مردان جنگى يارى مىداد ولى اينگونه اعزامها اندك بود.
2-شهرهاى اسلامى شهرهايى عربى و اسلامى بودند كه در مناطق مفتوحۀ غير اسلامى تأسيس شده بودند و به عبارت ديگر بلاد غير عربى.بنابراين ميان آنها و مناطق مجاورشان،تباينى وجود داشت؛به عبارت ديگر از مناطق اطراف خود جدا افتاده بودند.مدتها سپرى شد تا اين شكاف ميان اين شهرها و مناطق محيط به آنها التيام يافت.
اما حجاز اقليمى عربى و اسلامى بود كه رابطۀ ميان شهرها و روستاها و حومه و باديهاش استوار بود.زيرا همه عرب بودند.بسيارى از مردم شهرها-مخصوصا مدينه-از عشاير باديه بودند.همانگونه كه بسيارى از مردم شهر هم در حومه مىزيستند.پس تباين موجود ميان شهرهاى حجاز و باديۀ آن،از حيث حرفۀ آنها بود؛يعنى بيشتر ساكنان باديه در كار تربيت مواشى و چهار پايان بودند.
3-شهرهاى اسلامى هر يك مسؤول ادارۀ اقاليم مفتوحۀ تابع خود بودند؛مثلا هر شهرى واليان تابع خود را معين مىكرد و خراج را گرد مىآورد و نظم و امنيت را در آن اقليم برقرار مىكرد.پس براى نظم امور مالى كارمندانى از مردم غير عرب كه در آن بلاد بودند به خدمت مىگرفت.آنان نيز شيوههاى ادارى خود را در حوزۀ قلمرو خود اجرا مىكردند.
اما حجاز و مناطق تابع آن همه عرب بودند.بنابراين نياز نداشت كه غير عرب را در امور ديوانى خود به خدمت گيرد از اين رو نمىبينم كه سنتى ديوانى،كه از غير عربها اقتباس شده باشد،در حجاز متداول شده باشد.
از سوى ديگر،از همۀ شهرها كالاهاى بازرگانى را به حجاز مىآوردند.بنابراين ادارۀ مالى در حجاز سادهتر از ديگر جايها بود و از پيچيدگى آنها به دور بود.درآمد دولت از خراجى بود كه زمينهاى كشاورزى مىگرفتند و عاملان جمعآورى هم عربهاى مسلمان بودند و احكام