130
قنان
عرّام گويد:در ابلى آبهايى است؛از آن جمله بئر معونه و ذو ساعده و جماجم يا حماحم (مورد شك)و وسباء.اينها از آن بنى سليم است.كوههايى هستند متصل به يكديگر. 1و نيز به هنگام سخن از جبال سراة گويد كه در اين كوهها زهابهايى است شيرين و چشمههايى است جز قرقد و يسوم.در آنجا آبى نيست مگر آنچه در گودالهايى گرد مىآيد ولى كس نمىداند كه از كجا آمده است.
آبگيرها و استخرها
در كتب نام بسيارى از آبگيرها و استخرهاى حجاز آمده است.در تعريف آبگير،عرّام گويد:از بر سر هم نهادن چند سنگ پديد مىآيد تا آب حبس شود.
ابن منظور گويد:حبس هر چيزى است كه مجراى وادى را بدان بربندند.و نيز گويند حبس،سنگ يا چوبى است كه در مجراى آب نهند تا آب جمع شود و مواشى خود را آب دهند.در حديث آمده است كه پرسيد كه در كجا آب را حبس كردهاند؟-يعنى جلو آب را بستهاند-نزديك است كه از آن شعلۀ آتشى سركشد كه گردن اشتران را در بصرى روشن سازد.
بعضى گويند شكافهايى است در ميان سنگلاخها كه آب در آنها گرد مىآيد و اگر جمعى را به آب نياز باشد،آنان را كفايت كند.حبس مترادف مصنعه( آبگير)است و جمع آن احباس است و نيز آن را مستنقع( آبگير)گويند.ليث گويد:چيزى است كه جلو آب را با آن سد كنند و خس و خاشاك آب را به آن بگيرند.عربها آن را مزرفه هم مىگويند و نيز گويند كه آب در آن جمع شود و چون پر شد به«حبس»ديگر رود.ابن الاعربى گويد:حبس سنگهايى است كه بر دهانۀ رودخانه نهند تا مانع طغيان آب گردد. 2ابن سيده گويد كه حبس مانند مصنعه و جمع آن احباس است،معناى ديگر آن مستنقع( آبگير)است ابن سكيت گويد:
حبس سنگهايى است كه بر سر مجراى آب نهند تا آب در آنجا گرد آيد و مردم آب نوشند و