131چارپايان خود را آب دهند.ابو حنيفه گويد:هر مصنعهاى حبس است و جمع آن احباس است. 1
در كتب نام چند محبس آب در حجاز آمده است كه ياقوت از آنها ياد كرده است.
زمخشرى گويد:حبس كوهى است از آن بنى قرّه،ديگرى گويد:حبس ميان حرّه بنى سليم و سوارقيّه است.در حديث از عبد الله بن حبش روايت شده كه از آنجا كه آب را بربندند آتش به درآيد.ابن منظور گويد:حبس سيل نام موضعى است در حرّۀ بنى سليم،ميان آن و سوارقيه يك روز راه است.
عرّام گويد:شمنصير،و در غرب آن قريهاى است به نام حديبيّه.چندان بزرگ نيست.
رو به روى آن كوه كوچكى است به نام ضعاضع در نزد كوه آبگير بزرگى است كه آب در آن جمع شود. 2
زلفه
از اشاره ابن منظور به زلف،برمىآيد كه زلف نيز به معناى مصانع(آبگيرها)و مفرد آن زلفه است. 3ابن برى شعر لبيد را كه گويد:
حتى تحيّرت الديار كانّها
زلف وافى قتبها المحزوم
شاهد آورده كه زلف جمع زلفه به معناى سنگهاست.
و ابو عمر گويد:زلف در اين بيت همان مصانع آب است و جوهرى نيز به روايت عمانى گويد:
حتى اذا ماء الصهاريج نشف
من بعد ما كانت ملاء كالزلف
و گويد آن مصانع است و در حديث يأجوج و مأجوج آمده است:«يرسل اللّه مطرا فيغسل الارض حتى يتركها كالزلفه»مراد از زلفه مصنعه( آبگير يا بركۀ آب)است.
ابو حنيفه گويد زلف به معناى غدير پر آب است.ابن برّى از ابو عمر زاهد روايت كرده كه زلفه را سه معناست:باغ،بركه و آينه.به نظر مىرسد كه اين واژه پس از ظهور اسلام متروك