408ساعت استراحت كرديم.راه غدير به سوى مدينه مسيرى سنگلاخى و صعب العبور بود و مسيرى كه در آن هفت ساعت را طى كرديم گاه بلندى بود و گاه سراشيبى.
سه ساعت قبل از رسيدن ما به مدينه،در مسير به غديرى(آبگيرى)رسيديم كه وسعت آن به هنگام بالا آمدن آبش همانند قسمتى از رود نيل مىگرديد كه بدان «غدير الاغوات»گفته مىشد.همچنين در خارج از مدينه از كنار چاههايى عبور كرديم كه آب بيشتر آنها شور و قابل استفاده نبود.بيشتر اين چاهها ويران شده و بدان اعتنايى نمىشد.
گفتنى است هنگامى كه از مكه حركت كرديم،ما دويست شتر به همراه داشتيم و نيز شترى كه بر آن سيمها و وسائل اطراف ستونهاى تلگراف بسته مىشد.اين ستونها در مسير مشرق،ميان مكه و مدينه در نظر گرفته شده بود و قرار بود كه خط تلگراف از اين مسير عبور نمايد.بنابراين اين شتران با خيالى آسوده به همراه كاروان ما به حركت در آمده بودند.
بار شتران هر كدام در ايستگاههاى مخصوصى كه به وسيلۀ شريف انتخاب گرديده بود،تقسيم مىشد گاهى عدهاى از اعراب در مورد اين سيمها و تلگراف از من سؤال مىكردند كه من هم در جواب،جنبههاى استفادۀ عمومى و خصوصى آن را بدانها يادآورى مىنمودم و نيز متذكر مىشدم كه جهت محافظت آنها،حقوقى براى افراد نيز در نظر گرفته شده است.در مقابل توضيحات من چهره خشمناكى به خود گرفته و در ميان خود براى از بين بردن آن به گفتگو مىپرداختند.اين مطلب دو روز پس از ورود ما به مدينه به تحقق پيوست؛زيرا به ما اطلاع داده شد كه اعراب،تمامى سيمها را قطع كرده و 1200 ستونى كه به وسيلۀ سيصد شتر از جده حمل مىگرديد به آتش كشيده و بعضى از ساربانان آنها را كشته و افراد باقىمانده همگى به كوهها پناه بردهاند.يك هفته پس از آن، سرلشكر صادق پاشا العظم به همراه سران سپاه خود و بعضى از خدمتكارانش پس از نجات از سوء قصدى كه اعراب به جان او كرده بودند از جاده ساحلى نخست به ينبع آمده و سپس از كوره راهى بنام«بويطه»كه به دو منزلى شمال مدينه ختم مىگرديد،