402معرض فروش گذاشته شده بود ليكن در آن آب وجود نداشت و نيز هيزم كمياب بود.
روز هشتم،شب پنجشنبه،ششم محرم،در ساعت هشت و پانزده دقيقه،حركت خود را از هضاب آغاز و پنج ساعت و نيم به سوى شمال حركت كرديم.آنگاه هفت ساعت و نيم را به سوى شمال غربى طى نموديم و در ساعت يازده و نيم ظهر به«صفينه» رسيديم.
در ميان راه،تا اين نقطه يك ساعت و پانزده دقيقه استراحت كرده بوديم.پس از دو ساعت و چهل و پنج دقيقه حركت ما از هضاب در سمت چپ خود به نمكزارى وسيع و سفيد رسيديم كه تمامى سطح زمين پوشيده از نمك بود.اين قسمت را در چهار ساعت طى كرديم و يك ساعت قبل از آن كه به صفينه برسيم،به تنگۀ سنگلاخى مرتفعى رسيديم كه به مدت يك ساعت از آن بالا رفته و سپس در پشت سر خود قرارش داديم.
ابتداى اين تنگه و پايان آن صعب العبور بود كه در پنج دقيقه مبدأ و به همان مقدار انتهاى آن را پيموديم.در ميان دو قسمت ياد شده بر اثر تردد كاروانها،راههاى فراوانى به وجود آمده بود.صفينه دهكدهاى كوچك است كه زادگاه امير كنونى مكه؛يعنى شريف عون رفيق پاشا به شمار مىآيد.ساختمانهاى اين دهكده به وسيلۀ گلهاى فشرده به هم،يكى پس از ديگرى ساخته شده است.در اين دهكده حدود چهار صد نفر زندگى مىكردند و حدود يكصد درخت خرماى كوچك و بزرگ و نيز تعدادى درخت ليمو و گز در آن قرار داشت.اين منطقه 36 چاه سنگى داشت كه عمق هر يك از آنها حدود سه قامت بود.آب آنها هرگز تهى نمىشد و نيز تميز بود.زمينهاى اين دهكده همانند زمينهاى مريوط(در مصر)زرد بود و در آن جو و گندم و برخى سبزيجات كاشته مىشود.در اين دهكده دو شب را گذرانديم.در شب اول اسبى كه به علت بيمارى حنجره و بيرون آمدن مخاط از آن و براى جلوگيرى از واگيرى ديگر چهارپايان در خارج از اردوگاه بسته شده بود،به وسيلۀ دزدانى ربوده شد.در ساعت هشت شب افسر نگهبان ربوده شدن اسب را به اينجانب اطلاع داد.در همان هنگام كدخداى دهكده را احضار نموده،خبر سرقت را بدو دادم و تأكيد كردم كه در اولين فرصت اقدامات لازم را جهت استرداد اسب به عمل آورد.
نامبرده به همراه بعضى از نزديكان خود،در حالى كه بر شتر تيزپا سوار شده بودند،به