323شب مخلوط مىگشت،همگى بر قزح جمع مىشدند تا اينكه آفتاب بر قلههاى كوه نمايان شود و اشعۀ آن همانند عمامههاى مردان،بر قلّۀ كوهها مىافتاد.در اين هنگام از مزدلفه به سوى منا حركت مىكردند.
در اين حال مىگفتند:اى كوه ثبير،آفتاب را زودتر بر خود ظاهر نما كه ما حركت كنيم.خداوند در افاضۀ احمسىها فرموده است:« ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفٰاضَ النّٰاسُ وَ اسْتَغْفِرُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ » 1يعنى شما هم بايد در عرفات وقوف كنيد و سپس به مزدلفه حركت نماييد.چون پيامبر در حجة الوداع در صحراى عرفات براى مردم سخنرانى كرد و فرمود:«ما از عرفات حركت نخواهيم كرد تا آن كه آفتاب غروب نمايد و آن هنگامى است كه روزهدار،روزۀ خود را مىگشايد و به خواست خداوند فردا هم پيش از طلوع آفتاب از مزدلفه حركت مىكنيم و روش ما مخالف با روش مشركان و بت پرستان است».
و نيز اعراب جاهليت معتقد بودند كه بدترين گناهان،انجام عمره در ماههاى حج است و مىگفتند:هر گاه زخم پشت چهارپايان بهبود يابد و موى پشم آنان زياد شود و ماه صفر درآيد،در آن حال عمره براى عمرهگزار حلال مىگردد و منظور آنها اين بود كه زخم پشت شترانى كه در موسم حج شركت كردهاند بهبود يابد و بر آن پشم و مو برويد و حال آن كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله در اين باره فرمودند:در اسلام تا روز قيامت عمره با حج همراه است.چنانكه خود ايشان تمام عمرههاى خويش را كه عمرۀ حديبيه و عمرة القضاء و عمرهاى كه از جعرانه انجام دادند در ماه ذى القعده بوده است.
از ديگر سنتهاى اعراب اين بود كه حرمت ماههاى حرام را پاس داشته و به هيچ كس ستم روا نمىداشتند،حتّى اگر قاتل برادر يا پدرشان بود بر او تعرضى نمىكردند و اگر مردى در ماههاى حرام مرتكب گناهى مىگرديد و مردى را مىكشت يا سيلى به چهرۀ مردى مىزد و يا او را مضروب مىساخت،قطعهاى از پوست درختان حرم را به صورت گردنبندى بر گردن خود مىبست و مىگفت:«أنا ضروره»و مردم بدو كارى نداشتند و