112
ديدار از غار حرا(جبل النور)
بخارى در صحيح خود از عايشه نقل مىكند كه او گفت:
آغاز وحى بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله،با رؤياى صالحه،آغاز گرديد.حضرت خوابى نمىديدند،مگر به روشنى و سفيدى صبح.سپس بر حضرت حالتى عارض گرديد كه اشتياق به تنهايى داشتند،از اين رو در شبهاى مشهور به«ليالى التشريق»در غار حرا خلوت مىكرد و به تفكر و عبادت مىپرداخت،و پس از آن به نزد همسر خود خديجه باز مىگشت و خود را براى عبادتى ديگر در غار حرا آماده مىكرد تا آن كه فرشتۀ حامل پيام حق بر او در غار حرا نازل شد و بدو گفت:بخوان،فرمود من نمىتوانم بخوانم.حضرت فرمودند:فشار شديدى به من وارد نمود به طورى كه احساس كردم نيروى من خارج گرديد،آنگاه مرا رها ساخت و گفت:بخوان،گفتم:من نمىتوانم بخوانم،مجددا فشار شديدى به من وارد ساخت كه نيرويى در من باقى نماند و مرا باز ندا داد:بخوان،گفتم:نمىتوانم بخوانم، براى بار سوم فشار ديگرى داد و مرا مبعوث گرداند و گفت:
اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ، خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ عَلَقٍ، اِقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ اَلَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ، عَلَّمَ الْإِنْسٰانَ مٰا لَمْ يَعْلَمْ
1
رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله با اين آيات و تنى خسته و كوفته به سوى خانه به حركت درآمد و بر خديجه بنت خويلد عليها السّلام وارد شد و گفت:مرا بپوشانيد،مرا بپوشانيد.او را پوشانيدند تا آن كه ترس او فروكش كرد.سپس حادثه را براى خديجه نقل نمود و گفت:بر خود مىترسم.خديجه گفت:به خدا قسم،خداوند تو را خوار و ذليل نمىكند؛زيرا تو صلۀ ارحام مىكنى،و به نيازمندان يارى مىرسانى،و بيچارگان را كمك مىكنى،و از ميهمان پذيرايى كرده،و دردمند دردمندان هستى.
از اين رو جايگاه والاى«غار حرا»و اين كه عبادتگاه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله پيش از بعثت بوده،و در آن اولين سوره از قرآن،كه نور و هدايت براى مردم است و بدان قلبها شفا مىيابد، بر قلب مبارك او نازل گرديد.پس شور و هيجان ما جهت ديدار از آن جايگاه تو را شگفتزده نكند.در روز 16 ذى الحجه سال 1318 به همراه تعدادى از افسران و سربازان و حجاج،بدان سوى حركت كرديم كه با حركت معمولى اسبان،پس از پنجاه