12
* * *
شيوۀ دعوت حضرت: در آن رسالت جهانى روش دعوت بسيار پيچيده و ظريف است و بايد بر اصولى خاص مبتنى باشد تا با موفقيت روبرو شود:
* به زبان مردم باشد
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ بِلِسٰانِ قَوْمِهِ 1
* با مهربانى همراه باشد
وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا 2
* با منطق و برهان باشد
اُدْعُ إِلىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ 3
* خيرخواهانه باشد
اُدْعُ إِلىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ...
وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ 4
* بد، را خوب پاسخ گويد
اِدْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ 5
* روى هواى نفس نگويد
مٰا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوىٰ 6
* مزد مادى طلب نكند
مٰا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ 7**
* فرصت تحقيق بدهد
وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجٰارَكَ فَأَجِرْهُ 8
* آگاهانه و با بينش باشد
أَدْعُوا إِلَى اللّٰهِ عَلىٰ بَصِيرَةٍ 9
* با اخلاص همراه باشد
إِنْ أَجْرِيَ إِلاّٰ عَلَى اللّٰهِ 10**
و بسيارى نكات ظريف ديگر...
* * *
موانع دعوت حضرت: ابتدا دعوت او را به توحيد، جدّى تلقى نمىكردند ولى آنگاه كه امر دعوت رو به توسعه گذارد، مشركان قريش، از حربههاى مختلف بهره گرفته و به مقابله با حضرتش پرداختند. اين شيوهها عبارت بودند از:
تذكر تهديد آميز:
«يا ابا طالب ان ابن اخيك قد سبّ آلهتنا وعاب ديننا و سفّه احلامنا و ضلل آبائنا فاما ان تكفه عنا او تخلى بيننا و بينه» 11
«و اين امر چند مرتبه اتفاق افتاد».
وقتى ابوطالب سخن آنان را به پيامبر منتقل مىكند، حضرت مىفرمايند: من يك چيز را طالبم و آن را دنبال مىكنم تشهدون ان لا اله الَّا اللّٰه.
هر چند براى آنان دست كشيدن از 360 بت بسيار سخت بود «وَ عَجِبُوا... أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلٰهاً وٰاحِداً إِنَّ هٰذٰا لَشَيْءٌ عُجٰابٌ » 12
* * *
تطميع به ثروت و قدرت و... :
ولى انى نيز نتيجه نداد زيرا او تنها براى انجام وظيفه قيام كرده است. از اين رو شرق و غرب راى در اختيار او و در كف قدرت او بگذارند دست از وظيفه برنمىدارد.
«لو وضعوا الشمس فى يمينى و القمر فى شمالى على ان اترك هذا الامر أو اهلك فى ما تركته». 13
* * *
حركتهاى ايذايى:
همچون استهزاء، آزار و اذيت و حركتهاى ناشايست هر چند اين تير نيز به سنگ خورد.
* * *
زدن برچسبها:
او راى ساحر، كاهن، شاعر، مجنون و... خواندند. روى صحنه تهمت است ولى، پشت پرده عظمت است؛ زيرا عنوان ساحر، كان و... گوياى آن است كه شيوۀ عمل او، سخن او از نوعى پيچيدگى برخوردار بوده است كه نشانگر فوقالعاده بودن كلام او و مرام او است. اين زدن برچسب تازگى نداشت (كَذٰلِكَ مٰا أَتَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ قٰالُوا سٰاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ) 14 و از حقانيت منطق پيامبر نكاست (مٰا ضَلَّ صٰاحِبُكُمْ وَ مٰا غَوىٰ وَ مٰا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوىٰ إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْيٌ يُوحىٰ). 15