11
سيماى پيامبر اكرم (ص)
اين فراز را در چند مقوله مورد ارزيابى قرار خواهيم داد:
ولادت حضرت: سال 570 ميلادى است، آن را «عام الفيل» لقب دادهاند. به دليل حادثۀ عظيم و بياد ماندنى مقابلۀ نيروهاى غيبى با سپاه ابرهه (أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحٰابِ الْفِيلِ...) 1 كه با تعصبى خاص، قصد نابود ساختن كعبه را داشت غافل از آنكه «ان للكعبة ربّاً يمنعه» 2 بهر صورت اين حادثه چون آژير و زنگ خطرى بود كه افكار را متوجه جزيرة العرب نمود. دقيقاً در چنين سالى در خانه عبدللّٰه و آمنه، مولودى قدم به عرصه گيتى مىگذارد و همزمان با ولادتش، ايوان كسرىٰ شكاف برمىدارد، آتشكدۀ فارس خاموش مىشود، درياچۀ ساوه خشك و بالأخره بتها فرو مىريزد.
* * *
طفوليت حضرت: سه روز از مادر شير نوشيد، چهار ماه از ثويبه و ديگرِ ايّام را از حليمۀ سعديه و چه پربار بود بر حليمه و قبيلهاش و به قول عبدالمطلب: «بخٍّ بخٍّ سعد و حلم خصلتان فيها خير الدهر و عزّ الابد» 3 كه بعدها حليمه بر ازدياد بركت در زندگيش به بركت محمد (ص) ، اذعان داشت. 4
* * *
نوجوانى و جوانى حضرت: مقطع حساسى است، دوران رشد او همچون هر شخص ديگرى است، با اين تفاوت كه وى پدر را و پس از درنگى، مادر را از دست داده است، شايد مصلحت در اين بوده است. كه با مشكلات روبرو و از همان نخستين گام تحت تربيت مستقيم الهى، در كوران حوادث آبديده گردد. وى خاطراتى را در اين دوران زندگى، در صفحۀ تاريخ به ثبت رسانده است. همچون سفر به شام در سن 12 سالگى و در معيت عمويش ابوطالب، كه در آن با بحيراء، برخوردى كوتاه داشت و سخنانى چند مبادله شد، كه بعدها برخى نابخردانه كوشيدند تا تبليغات دينى پيامبر را رهآورد اين سفر و كلاس درس اين راهب بدانند، غافل از آنكه نتوان چنين بهرهاى گرفت؛ زيرا:
پيامبر امّى بود. * مدت برخورد كوتاه بود. * محتواى قرآن با تورات و انجيل متفاوت است. * اصل نقل سندِ قوى ندارد. چرا هرگونه افترا و تهمتى را به وى زدند ولى قريش اين مورد را نگفتهاند؟ و... بالاخره اين دوران را با همه فراز و نشيب طى مىكند، محمد امين لقب مىگيرد، عفت او زبانزد خاص و عام مىشود و گزارش سفر او توسط ميسره، به خديجه منتقل و او شيفتۀ پاكى و پاكدامنى وى شده و مقدمات ازدواج فراهم مىگردد و...
* * *
بعثت حضرت: او كه از خردسالى تحت تربيت مستقيم وحى بود (ولقد قرن اللّٰه به منذان كان فطيما...) 5 و مقطعى را در هر سال به رياضت معنوى مىپرداخت (ولقد كان يجاور فى كل سنة بحراء...) 6 در چهلمين بهار زندگانىاش آواى وحى را به گوش شنيد (اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ...) 7 و حامل امانتى بزرگ گرديد، با هدفى مقدس و ارزشمند (هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ...) 8 و چه بجا بود اين بعثت، در شرايطى كه ارزشها از جزيرة العرب رخت بربسته و مردم در آستانه سقوط بودند (وَ كُنْتُمْ عَلىٰ شَفٰا حُفْرَةٍ...) 9 و به حق كه بايد براى هميشه بر اين نعمت «بعثت» شاكر بود «وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ» 10* چه آنها ثمرات بسيارى را به ارمغان آورده است. كه كافى است مقايسهاى بين قبل و بعد بعثت بشود، گذشتهاى تاريك كه امير (ع) مىفرمايد: «ان اللّٰه بعث محمداً نذيراً للعالمين و امينا على التنزيل و انتم معشر العرب على شر دين و فى شر دار منيخون بين حجارة خشن و حيات صمّ، تشربون الكدر و تأكلون الجشب، تسفكون دماءكم و تقطعون ارحامكم و الاصنام فيكم منصوبة و الاثام بكم معصوبة... و اهل الارض يومئذ ملل متفرقة و اهواء منتشرة و طوائف متشتّتة بين مشبّه للّٰهبخلقه او ملحد فى اسمائه او مشير الى غيره» 11 آرى: در اطراف كعبه به تعداد روزهاى سال، بت نگهدارى مىشد. دختر زنده به گور مىشد تا آنجا كه شخصى دوازده دخترش را زنده زنده در خاك پنهان ساخته بود و پيامبر وقتى داستان را شنيد اشك ريخت و فرمود: «من لا يَرحم، لا يُرحَم». تعصبات قومى حاكم بود، روابط بر مبناى معيارى صحيح نبود، قتل و غارت اصل بود و... و در يك جمله همان كه قرآن مىفرمايد: «وَ إِنْ كٰانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلاٰلٍ مُبِينٍ» 12*
و نقطه مقابل، آينده بعثت است كه در جاهليت عرب تحول گستردهاى بوجود آمد، آن هم به بركت بعثت پيامبر (ص) كه خدايش مىفرمايد: «فَأَنْقَذَكُمْ» 13 - «فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوٰاناً» 14-«هَدٰاكُمْ لِلْإِيمٰانِ» 15 و... كه تا به امروز و براى هميشه تاريخ آنچه از بركات داريم، از بعثت پيامبر نشأت گرفته است.
* * *
دعوت حضرت: از همان ساعات اوليه و پس از بازگشت از حراء دعوت را آغاز مىكند، دعوتى محدود را و در اين راستا بايد از نزديكان آغاز كند «وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ» 16 سه سال بر اين منوال گذشت تا آنكه مأمور به دعوت رسمى و علنى شد «فَاصْدَعْ بِمٰا تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ» 17 بر اين اساس بر كوه صفا و يا ابوقبيس قرار گرفت و با نداى «وا صباحاه» مردم را فراخواند و با شعار «قولوا لا اله الا اللّٰه تفلحوا» حركت اساسى خود را آغاز كرد.
* * *
رسالت جهانى حضرت: دعوتى را كه آن روز حضرت آغاز نمودند هرچند در محيطى محدود، شروع شد ولى براى همه بشريت و هميشه تاريخ و آيندگان پيام داشت. آنكس كه وى را فرستاد به او رسالتى جهانى را مأموريت داد «وَ مٰا أَرْسَلْنٰاكَ إِلاّٰ كَافَّةً لِلنّٰاسِ» 18 چه انسانهايى كه در زمان پيامبر بودند و يا آنها كه بعد آمده و خواهند آمد. حضرتش فرمود: «انا رسول من ادركت حيا و من يولد بعدى» 19 و اگر به سران امپراطورىها و رؤساى قبايل و... سفير و پيام مىفرستاد بر همين اساس بود. و قطعاً اين رسالت جهانى، لطفِ الهى بر بشريت است «وَ مٰا أَرْسَلْنٰاكَ إِلاّٰ رَحْمَةً لِلْعٰالَمِينَ» 20