89يافتن نمازِ على عليه السلام خورشيد پنهان شده وستارگان آشكار گشتند. 1
عالم و مفسّر بزرگ شيعه محمّد بن مسعود عيّاشى به سند خويش از عبداللّٰه بن سنان روايت كرده كه امام صادق عليه السلام از پدرش امام محمّد باقر عليه السلام،و او از پدرانش اينگونه روايت كرده است:
حضرت على عليه السلام وارد منزل رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شد،حضرت مريض بود وحالت بيهوشى به وى دست داده بود،سر او بر دامن دِحيۀ كلبى قرار داشت،با ورود على عليه السلام دحيه به على عليه السلام گفت:بيا وسر پسر عمويت را به دامن بگير تو به اين كار سزاوارتر از من هستى؛زيرا خداوند در كتابش مىفرمايد: «وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتٰابِ اللّٰهِ » 2.
على عليه السلام بالاى سر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نشسته وسر وى را به دامن گرفت، تا غروب سرِ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بر دامنِ على عليه السلام بود،پس از غروب حال حضرت بهبود يافت،سرش را بلند كرد و رو به على عليه السلام نمود وفرمود:
اى على،جبرئيل كجاست ؟ على عليه السلام پاسخ داد:اى رسول خدا،من غير از دحيۀ كلبى كسى را نديدم،او سرت را بر دامن گذاشت وگفت:
على،سر پسر عمويت را تحويل بگير،تو به اين كار سزاوارتر از من هستى؛زيرا خداوند در كتابش مىفرمايد: «وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتٰابِ اللّٰهِ » .من هم نشستم وسر شما را به دامن گرفتم.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پرسيد:آيا نماز عصر را خواندهاى ؟ على عليه السلام پاسخ داد:نه.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پرسيد:چرا تا كنون نخواندهاى ؟ على عليه السلام پاسخ داد:
شما در حال اغماء بوديد وسرتان بر دامن من بود،دوست نداشتم شما را به زحمت اندازم،ونخواستم سرتان را بر زمين بگذارم واز جا