82من هيچ شايستگى براى حكومت در آنها نمىبينم،به خدا قسم به ويژگىهايى استدلال واحتجاج خواهم كرد كه هيچ عرب وعجمى، وهيچ كافر هم پيمان وهيچ مشركى نمىتواند آن را انكار نمايد.
آنگاه بسيارى از فضيلتها وبرترىهاى خويش را بر مىشمارد تا آنكه مىفرمايد:
آيا جز من در ميان شما كسى وجود دارد كه خورشيد پس از غروب براى او برگشته باشد تا اينكه نماز عصرش را خوانده باشد ؟
همه پاسخ دادند:خير.
اين حديث را گنجى شافعى به سند خويش از حاكم نيشابورى نقل كرده است. 1
همچنين ابوالقاسم طبرانى به سند خويش از ابوالطفيل عامر بن واثله حديث را روايت كرده است،در نقل وى چنين آمده است:
روز شورا جلوى دَر ايستاده بودم،سر وصداى آنها بلند شد،در اين ميان صداى على عليه السلام را شنيدم كه چنين مىفرمود:
مردم با ابوبكر بيعت كردند در حالى كه به خدا سوگند من نسبت به حكومت شايستهتر بودم وحكومت حقّ من بود،به ناچار اطاعت كردم؛زيرا مىترسيدم مردم به كفر برگردند وبا شمشير به جان هم بيفتند.
ابوبكر براى حكومت پس از خويش براى عمر بيعت گرفت،در حالى كه به خدا سوگند من از او شايستهتر بودم وحكومت حقّ من بود،باز هم پيروى كردم؛مبادا مردم به كفر برگردند.