78خواندم،آنگاه همچون ستارهاى پنهان شد. 1
شيخ صدوق نيز همين حديث را از عمّار بن موسى روايت كرده است،عبارت وى همانند عبارت كلينى در كافى است،او حديث را در كتاب خويش قصص الانبياء روايت كرده است،اين كتاب كه اينك در دسترس نيست در دست علاّمه مجلسى بوده وحديث را از آن نقل كرده است. 2
ابوالقاسم حسكانى نيشابورى به سند خويش از جويريه فرزند مسهر اينگونه روايت كرده است:
به اتّفاق حضرت على عليه السلام خارج شديم،حضرت فرمود:اى جويريه،رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سر بر دامن من نهاده و در حال دريافت وحى بود...آنگاه حديث ردّالشمس را آورده است.
اين حديث را ابن تيميه 3وابن كثير 4از كتاب حسكانى نقل كردهاند،و ادامه حديث را نياوردهاند،ولى از حديثهاى ديگر دنبالۀ آن به خوبى فهميده مىشود.
همچنين شاذان فضلى به سند خويش از امام حسن مجتبى عليه السلام روايت كرده كه وى از پدرش حضرت على عليه السلام اينگونه شنيده است:
در جنگ خيبر در خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بودم،فرداى جنگ