117وسيلۀ) ارّه به گوش مىرسيد. 1
حسين بن حمدان خصيبى به سند خويش از امام محمّد باقر عليه السلام روايت كرده كه اميرالمؤمنين عليه السلام پس از نبرد نهروان وجنگ با خوارج در حال بازگشت به نزديكى سرزمين بابِل رسيد در حالى كه خواندنِ نماز عصر واجِب شده بود،مردم در همان حال حركت رو به حضرت نموده گفتند:اى امير مؤمنان،شب شد ونماز نخواندهايم.
حضرت فرمود:اينجا سرزمينى است كه خشم الهى موجب خسف 2آن شده است،در اين سرزمين پيامبر و وصىّ او نماز نمىخوانند.
مردم شروع كردند به نماز خواندن،ولى حضرت نمازش را در آنجا نخواند،جويريه هم مىگفت:به خدا سوگند من نمازم را بر عهدۀ اميرالمؤمنين عليه السلام مىگذارم،او الگوى من است.
اميرالمؤمنين عليه السلام به جويريه فرمود:نمازت را نخواندهاى ؟ او پاسخ داد:نه نخواندهام.
حضرت فرمود:اذان واقامه را بگو تا نماز عصر را بخوانيم.
حضرت در مكانى جداى از سپاه رفته نماز خواند ودعايى از انجيل خواند كه هيچيك از افراد به جز جويريه كلمهاى از آن را نشنيد،تنها او بود كه اين دعا را به اين صورت شنيد:«اللهمّ إنّي أسألك باسمك الأعظم»وبا كلمه هايى از انجيل دعا كرد،با دعاى حضرت خورشيد كه غروب كرده بود در حالى كه ضجّه ونالهاش به تسبيح وتقديس الهى