122عُمُرِي فِي شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْكَ، وَأَبْلَيْتُ شَبٰابِي فِي سَكْرَةِ التَّبٰاعُدِ در حرص غفلت از تو سپرى كردم و جوانيم را در مستى دورى از تو از بين مِنْكَ، إِلٰهِي فَلَمْ أَسْتَيْقِظْ أَيّٰامَ اغْتِرٰارِي بِكَ وَرُكُونِي إِلىٰ سَبِيلِ بردم و از اينرو خدايا بيدار نشدم در آن روزگارى كه به كرم تو مغرور بودم و به راه خشم تو سَخَطِكَ، إِلٰهِي وَأَنَا عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدِكَ قٰائِمٌ بَيْنَ يَدَيْكَ، مُتَوَسِّلٌ متمايل گشته بودم خدايا من بندۀ تو و فرزند بندۀ توام كه در برابرت ايستاده و به وسيلۀ كرم تو بِكَرَمِكَ إِلَيْكَ، إِلٰهِي أَنَا عَبْدٌ أَتَنَصَّلُ إِلَيْكَ مِمّٰا كُنْتُ اوٰاجِهُكَ بِهِ به درگاهت توسل جويم خدايا من بندهاى هستم كه مىخواهم از آلودگى آنچه بدان با تو روبرو شدم مِنْ قِلَّةِ اسْتِحْيٰائِي مِنْ نَظَرِكَ، وَأَطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْكَ، اذِ الْعَفْوُ نَعْتٌ از بىحيايى خودم در پيش روى تو خود را پاك سازم و از تو گذشت مىخواهم زيرا گذشت وصف لِكَرَمِكَ، إِلٰهِي لَمْ يَكُنْ لِي حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ إِلّاٰ فِي شناسايى كرم تو است خدايا من آن نيرويى كه بتوانم بوسيلۀ آن خود را از نافرمانيت منتقل سازم ندارم مگر در وَقْتٍ ايْقَظْتَنِي لِمَحَبَّتِكَ، وَكَمٰا أَرَدْتَ أَنْ أَكُونَ كُنْتُ، فَشَكَرْتُكَ آن وقت كه تو براى دوستيت بيدارم كنى و آن طور كه خواهى باشم پس تو را سپاس گويم كه بِإِدْخٰالِي فِي كَرَمِكَ وَلِتَطْهِيرِ قَلْبِي مِنْ أَوْسٰاخِ الْغَفْلَةِ عَنْكَ، مرا در كرم خويش داخل كردى و دلم را از چركيهاى بىخبرى و غفلت از خويش پاكيزه ساختى إِلٰهِي أُنْظُرْ إِلَيَّ نَظَرَ مَنْ نٰادَيْتَهُ فَأَجٰابَكَ، وَاسْتَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِكَ خدايا به من بنگر نگريستن كسى كه او را خواندهاى و او پاسخت داده و به يارى خويش به كارش واداشتهاى