119مِنْ غَضَبِكَ وَحُلُولِ سَخَطِكَ، إِلٰهِي إِنْ كُنْتُ غَيْرَ مُسْتَأْهِلٍ از خشمت و فروريختن عذابت خدايا اگر من شايستگى لِرَحْمَتِكَ فَأَنْتَ أَهْلٌ أَنْ تَجُودَ عَلَيَّ بِفَضْلِ سَعَتِكَ، إِلٰهِي كَأَنِّي رحمت تو را ندارم ولى تو شايستۀ آنى كه از زياده بخششت به من احسان كنى خدايا خود را چنان مىنگرم كه گويا بِنَفْسِي وٰاقِفَةٌ بَيْنَ يَدَيْكَ وَقَدْ أَظَلَّهٰا حُسْنُتَوَكُّلِي عَلَيْكَ، فَفَعَلْتَ در برابرت ايستاده و آن توكل نيكويى كه بر تو دارم بر سر من سايه افكنده و تو نيز آنچه را مٰا أَنْتَ أَهْلُهُ وَتَغَمَّدْتَنِي بِعَفْوِكَ، إِلٰهِي إِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ أَوْلىٰ مِنْكَ شايستۀ آنى دربارۀ من انجام و مرا در سراپردۀ عفو خويش پوشاندهاى خدايا اگر بگذرى پس كيست كه از تو بدين بِذٰلِكَ، وَإِنْ كٰانَ قَدْ دَنٰا اجَلِي وَلَمْ يُدْنِنِي مِنْكَ عَمَلِي، فَقَدْ كار سزاوارتر باشد و اگر مرگم نزديك شده و عملم مرا به تو نزديك نكرده من جَعَلْتُ الْإِقْرٰارَ بِالذَّنْبِ إِلَيْكَ وَسِيلَتِي، إِلٰهِي قَدْ جُرْتُ عَلىٰ به ناچار قرار مىدهم اقرار به گناه را وسيلۀ خويش به درگاهت خدايا من بر خويشتن نَفْسِي فِي النَّظَرِ لَهٰا، فَلَهَا الْوَيْلُ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَهٰا، إِلٰهِي لَم يَزَلْ ستم كردم در آن توجهى كه بدان كردم پس واى بر او اگر نيامرزيش خدايا پيوسته بِرُّكَ عَلَيَّ أَيّٰامَ حَيٰاتِي، فَلاٰ تَقْطَعْ بِرَّكَ عَنِّي فِي مَمٰاتِي، إِلٰهِي در دوران زندگى نيكى تو بر من مىرسد پس نيكيت را در هنگام مرگ نيز از من مگير خدايا كَيْفَ آيَسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِكَ لِي بَعْدَ مَمٰاتِي، وَأَنْتَ لَمْ تُوَلِّنِي إِلَّا من چگونه مأيوس شوم از اينكه پس از مرگ مورد حسن نظر تو واقع گردم در صورتى كه